به مناسبت هفته کودک و درسی که از کودکان می آموزم:

 

 

 

در بازار وقتی خرید های عمده میکنم، هنگامی که میخواهم خریدهایم را جمع کنم، بدینگونه عمل می‌کنم که با دکانی که آشنا است و بیشترین خرید را از آنجا انجام داده ام و به خروجی بازار نزدیک تر، هماهنگ میکنم و کالاهای خریداری شده را از اقصا نقاط بازار به آن دکان آورده و در نهایت چرخی گرفته و باری گران زده و از بازار خارج میشوم.

یک بار بیست کیلویی بود که مسیری بیست متری را باید می‌بردم تا به محل دپوی اجناس خریداری شده رسانده و از آنجا همه کالاهای جمع شده را بار میزدم. برای این بار که هم کوچک بود، و محلی که خریده بودم دالانی تنگ و پس چرخی بزرگ امکان آمدن نداشت، نیاز به چرخی دو چرخه عمودی داشتم.

چرخی های کوچک را عموماً کودکان می‌چرخانند. کودکان کار نه ده ساله.

 به کودکی که چرخی کوچک بدست بود، مسیر بیست متری را نشان دادم که می‌بری؟

سر قیمت گفتگو کردیم. قیمتی گفتم، در پاسخم گفت این که پول یک فلافل هم نمیشه و بازیگوشانه با چرخ اش ویراژ داد و رفت

نتیجه راوی:

عیار پسرک فلافل بود. با آن عیار، ارزیدن و نیرزیدن را می سنجید. با خودم فکر کردم عیار تو برای سنجش چیست؟ یا بهتر است بگویم عیارهای تو برای سنجش های متفاوت؟

عیار از جنس عدد است، یعنی ریشه در ریاضی دارد. برای همین ریاضی یعنی زندگی. عیارهایی در زندگی داشته باشیم، حتی اگر آن موضوعات، به سختی تن به عدد میدهند. با عدد زندگی کردن بهتر است تا بدون آن. 

 هر چند که می توان تفکر انتقادی به عددوار زندگی کردن داشت و از زندگی کیفی به کمی واگذار کردن اجتناب نمود.

پی نوشت

 زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد» (به یونانی: ὁ … ἀνεξέταστος βίος οὐ βιωτὸς ἀνθρώπῳ) سقراط

 

@parrchenan