تا به حال چند مورد بازدید از منزل رفته ام که سریدار بوده اند. سریدار خانه ها و باغ های بزرگ منطقه.

 وقتی از این سرایدار ها، از داستان باغ و صاحبشان میپرسم، معمولاً بیان میکنند ده پانزده سال، است که صاحبانشان به باغ سر نزده اند. یا ملک، ارثی است و ورثه با هم مشکل دارند، یا مالک خارج از کشور است و آمدن به ایران سخت.

با خودم فکر میکنم، اگر طبیعی و عینی ببینیم و نه انتزاعی. مالک بودن یک امری بین الاذهانی است که با مردن ما، آن هم تمام میشود.

اما زیستن و زندگی کردن امری عینی است.

 در واقع صاحبان واقعی این باغ های خرم، ساکنین آن هستند. وساکنین واقعی سرایدارهای آن هستند.

گاهی ما در و دروازه را نمی‌بینم ‌

 دری که با به دنیا آمدن ما باز شد و دروازه ای به نام مرگ که پیش روی ماست.

اگر این پس و پیش را هر روز میدیدیم، بیش از آنکه خود را مالک و صاحب و ریس و ... میدانستیم،

زندگی میکردیم به عنوان یک آدم از گونه انسان و این مقدار اسیر انتزاعات قرار دادی نمیشدیدم.

از خانه باغ در حال خروج هستم که یک میوه بسیار بزرگ به بر درختی کهنسال خود نمایی میکند. زردی آن، درخت را زیبا تر کرده است. تعارفم میکند و امتناع میکنم.

 حضور در این زیبایی گواری کارگردانی باد که در آن زندگی کرده و میکنند، هرچند مالک هیچ نباشند.

نتیجه :

 مالک هیچ باشیم و زندگی را زندگی کنیم چگونه؟ با نگاه به یک زندگی سرایدار باغ.

 

@parrchenan