سه هفته میشد که بیمارستان بود و هنوز به ملاقاتش نرفته بودم. ترافیک، کم بودن وقت، بُعد مسافت هیچ کدام دلیل قانع کننده ای نبود برای این تاخیرم. از خودم شرمنده بودم. همیشه خودم را رفیق باز می‌دانستم و این تاخیر عبور از خط قرمز دوست‌بودگی ام بود.

 

 در زیر بارش شدید باران به بیمارستان رسیدم. سرو صورت و چشمش آسیب جدی دیده بود و در دهانش سیم گذاشته بودند و امکان حرف زدن را از او دریغ.

 

با موتورش، تصادف کرده بود. با دیدن وضعیتش دست و پایم شُل شده بود.

دقایقی ماندم و او مرا. من او را تماشا کردم و رفتم. او تجسم درد شده بود.

 با خودم مرور میکنمش. ترافیک شدید تهران و مسیر هر روزه برای کار تا منزل، کرونا و ترس از حمل و نقل عمومی او را به راه حل موتور کشانده بود.

اما

 هنگام تصادف کلاه ایمنی نداشت!!

معمولاً کلاه ایمنی باعث میشود، موهایت چرب باشد، شکسته باشد، نا مرتب باشد، 

 و این باعث میشود کسی که به تیپش اهمیت میدهد از کلاه امتناع کند.

 یک لایه بیشتر این موضوع را واکاوی میکنم: 

۱.اهمیت زیبایی شناسی بر کاربردگرایی میتواند فاجعه آفرین باشد.

۲.اهمیت نگاه دیگران برای فرد، می‌تواند فاجعه آفرین باشد.

 اگر دوست عزیزم نمی‌خواست در همه موقعیت خوش تیپ باشد، اگر ملاک زیبایی که دیگران برای ما تعیین می‌کنند برای او بی اهمیت بود، مثلا از اینکه به او بگویند چقدر موهایت چرب است؟ چرا موهای شکسته ای داری؟ مهم نبود،

 احتمالأ او کلاه داشت و سه هفته و ماه ها و شاید سالهای آینده، تجسم درد نمیشد.

نتیجه گیری راوی:

۱. این ترافیک عظیم تهران تو را به سمت موتور می‌کشاند. مثل موج دریا که هر چقدر شنا کنی به سوی خود میکشد.

پیشنهاد میکنم، برنامه ریزی زمانی دقیقتری داشته باشیم تا کمتر با این غول مواجه شویم تا کمتر به فکر موتور بی افتیم.

۲. اگر موتور یا دوچرخه سوار هستیم. حتماً، تاکیدا عرض میکنم حتماً کلاه‌ایمنی بگذاریم.

۳. ملاک‌های زیباشناسی بخصوص برای افرادی که کمال گرا هستند یا نگاه هنری و حس هنرمندانه قوی دارند، دارای عیار باشد و آن عیار، سلامتی است.

پی نوشت: 

سهم دیگران از اینکه به کسی بگویم چقدر موهایت شلخته است، چه تیپ ضایع ای داری و هل دادن او به سمت موتور و... در این درد او چقدر است؟

 

https://t.me/parrchenan