شب را در زاهدان ماندیم تا بتوانیم از چهار راه رسولی خرید کنیم. کفشهای خوبی بود که دوستان خریدند و من هم.اگرچه نتوانستیم قله را صعود کنیم اما در زاهدان کفشهای خوبی نصیبمان شد.

برگشت هم تنها مسافران اتوبوس ما بودیم و به نوعی اختصاصی ما بود.هنگام برگشت هم پلیس گیری نداد و به راحتی به کرمان رسیدیم.

بعد از آنکه پلیس راه صدوقی را رد کردیم ناگهان از دل کوه 13-14 نفر دوان دوان به سمت جاده سرازیر شدند و همه- بله همه!!! سوار یک پژو سواری شدند  و ماشین با سرعت سرسام آوری حرکت کرد. در جاده بم -زاهدان

پژو های سواری می بینی که کنار جاده ایستاده اند. به اینان باربر می گویند و در کار قاچاق انسان هستند و افغانی های بدون مجوز را به مقصد تهران و جلفا می رسانند.به گفته راننده اتوبوس ،پلیس راه با این ماشین ها مقابله نمی کند چرا که با سرعت زیادی که دارند هم جان خودشان هم  جان پلیس را به خطر می اندازند.راننده، اتوبوسی را نشان داد که کنار جاده افتاده بود و گفت که با یکی از این پژو ها تصادف کرده است و همه 8 سرنشین آن که 7 افغانی بوده اند جان باخته اند.او می گفت شاید در صندوق عقب 5 نفر و بیتشر انسان سوار کند و بقیه را هم بر روی هم سوار می کنند و زود می برند.

این است سرنوشت انسان. به راستی که ما همه از فرزندان قابیلیم.

(2) 14.JPG

خوشا به حالت که انسان نیستی

(2) 12.JPG

بازی رنگ و برف و زندگی