روابط
برای خودش چند سال پیش کیا بیایی داشت، خودش را مدیر داخلی مجتمعی میدانست. خانه ای باصفا داشت و هر عصر سگش را مثل ساکنان آن منطقه میگردانند.
یکبار از همین موضع مدیر داخلی بودن با کارگری صحبت میکرد که نوع صحبتش با آن کارگر آزارم داد.
اما ورق برگشت. خانه و همسر وسگش، شغلش و هر چه داشت را از دست داد، چرخ گردون به گونه ای دگر چرخید و دگر هیچ نداشت. حال برای رسیدن به حق و حقوق ادعایی اش مجبور میشود در همان منطقه تهدید به خودسوزی کند. شبها در جای قرضی بخوابد و تقریباً هیچ نداشته باشد.
نتیجهگیری راوی:
۱.این روزها پندارم درگیر روابط است. رابطه ها.
رابطه هایی را این روزها اصیل میدانم که نه از جایگاه و موقعیت اکتسابی یا انتصابی شکل گرفته باشد که از جانب خود و شخصیت منحصر به فرد هر فرد.
اینگونه، اگر پشت میزی نشستیم، آن میز و موقعیت شخصیت و منش ما را دچار دگرگونی نمیکند. بند وجود ما را در دست نمیگیرد. میتوانیم همچنان اصیل بمانیم.
از مفهوم رابطه بیشتر خواهم نوشت.
۲. دور گردون قرار نیست همیشه با ما موافق یا مخالف باشد، یک آینده نگری ( اخلاق پیآمد گرایی) هم داشته باشیم، میتوانیم روابطمان را با هر کس، بهتر کنیم.
۳.حرف های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!
@parrchenan