این روزها روزهای حساسی برای کشور است. مذاکرات برجامی در حال انجام است و اقتصاد کشور به آن گره خورده. اگر مذاکرات نتیجه‌ای نداشته باشد، گرانی ها با شدت و سرعت بیشتری ادامه خواهند یافت.

اما چرا در مقدمه این موضوع را آوردم:

خانمی افغان با پسرک معلول خود وارد مرکز شد، سئوالاتی داشت و پاسخ دادمش، گفت قلبش درد میکند و آنژیو کرده است. دل پری داشت و شروع کرد از خودش، خانواده اش ، شوهر نامردش، پسر بزرگش که هزینه زندگی اش را میدهد، از دندان های خراب فرزند معلولش و روزگار صحبت کردن در این جور مواقع فقط شنونده هستم. از کشورش گفت، بر طالب نفرین کرد و اینکه طالب باعث شد دوباره بی سرزمین شود. پریشان شود. از وضعیت قبل راضی تر بود. 

  از نابسامانی که طالب برای سرزمینش ارمغان آورده بود یهو زد زیر گریه.

یک کفش و لباس برای فرزند معلولش دادیم و رفت.

معتقدم، قلب درد و آنژیوگرافی که این زن افغان کرده بود و دکتر گفته مراقب قلبت باش، ناشی از این دردی است که سرزمین اش چند ماهی است درگیر آن شده است. حضور طالب و غصه خوردن بر آن.

اما با غصه خوردن مگر گره ای از سرزمین اش باز میشود؟ پاسخ منفی است.

گاهی ما برای چیزهایی غمگین، خشمناک، بر افروخته می‌شویم که کمترین تأثیری در آن جریان ندارد و جز آسیب به روان و جسم، اتفاقی دیگر ندارد.

قلب آن زن در حال ترکیدن است به دلیل غصه هایی که میخورد.

نتیجه:

این روزها که برجام و اصفهان و گرانی و... هست، احتمالاً در محفل های دوستانه و خانوادگی وارد گفتگو ها میشویم. یادمان باشد غصه نخوریم، عصبانی نشویم که هیچ اثری بر کلیت ماجرا ندارد. در این روزهای سخت، مراقبت بیشتری از قلب و مغزمان کنیم، بسیاری از ما به این فضا گویی عادت کرده ایم، از مهر ماه ۸۲ که مذاکرات شروع شد، نزدیک به هجده سال، عمرمان در این بیم و امید گذشت. هوای قلبمان را داشته باشیم با غصه نخوردن ها و خشم های بی فایده.

 پی نوشت:

کتاب خاطرات سفر دوستم، پیمان، به افغانستان چاپ شد. آرزوی موفقیت برای او. در اولین فرصت آن را تهیه خواهم کرد.

 

@parrchenan