برشهایی از تفت آن ( تکه هایی از گزارش برنامه تفتان) 10
قسمت آخر
از این پسر زابلی خیلی خوشم آمد، دوستان ما در انتهای اتوبوس نشسته بودند و من در جوار راننده و کمکش و مالک.
موبایل پسر مالک زنگ زد و گفتگوی کرد. برگشت و به ما گفت:
زنم بود می گفت چرا خانه نیامده ای؟ مگر فردا 13 بدر نیست؟هر جا هستی از ماشین پیاده شو و بیا زابل .جواب داده بود که مسافر خورده و باید به کرمان برود.
زنش گفته بود که مگر چند روز سال 13 بدر است؟
راننده میان کلامش پرید که: به زن جماعت باج نده ها رو گردنت سوار می شن.
پسر گفت: باید زندگی کرد دیگر. با دعوا و مرافه هم می شود زندگی کرد با آشتی هم.به او قول دادم عوض این نیامدن ببرمش مشهد.آخر می دانی بچه است. 15 بیشتر ندارد. راستش ماه عسل هم نبردمش. یتیم هم هست. خدا را خوش نمی آید من بر او جفا کنم.
این سخنان را شنفتن و آمیخته شدن با تار جلیل شهناز فکر میکنیدشما که من چقدر لطیف شدم؟؟؟؟؟
امیدوار به زندگی
ستاره ٍ سهیل(محبوب ترین عکس این برنامه ام)
نام این فرشته ستاره است.و اینکه سهیل ستاره اش را یافت