شب از نیمه عبور کرده است و سواار بی آرتی هستیم.

این روزها به علت ترافیک وحشتناکِ «شهرِ الگو جهان اسلام»( پلاکاردی نصب شده از جانب شهرداری که تهران را با این عنوان معرفی می‌کند) عملا امکان تردد با ماشین در سطح شهر را ندارم. اولین مترو یک جای پارک، دهها متر فاصله با مترو پیدا میکنم و با مترو میروم.

ترافیک را دیوار شیشه ای لقب داده ام. دیواری که ناپیداست اما اجازه عبور و مرور نمی‌دهد.

یک بامداد با بی آرتی در حال رسیدن به محل پارک ماشین هستیم.

تِم تهران بامدادان تغییر می‌کند جنس آدم هایش هم.

 در سالهای پیش معمولاً شبی را از پایین تا بالای تهران با وسایل عمومی رفت و آمد میکردم و می‌دیدم این فرهنگ متفاوت را، اما اکنون نه.

فردی سوار مترو شد و کارت بلیط نداشت، چند ایستگاه و نیم ساعتی تنش های کلامی درست شد. فردی او را افغانی ای خطاب کرد، که پر رو شده است!!!

داخل جمعیت چند نفر فریاد زدند بی احترامی نکن!!

چند تایی شأن افغانستانی بودند. اما آنکه بیش از همه فریاد زد، مدعی بود که لر هست و آن فردی هم که کارت بلیط نزد و تنش درست کرد هم لر بوده و نه افغانستانی، و وقتی که به او که لر بود افغانستانی خطاب کردی در واقع به لرها بی احترامی کرده است

 بیشتر دوست دارم مشاهده گر باشم، اما تنش در حال افزون شدن است، رو میکنم به مسئول اتوبوس و میگویم دو ایستگاه دیگر همه پیاده می‌شویم و خودت را با این موضوع فرسوده نکن.

نتیجه:

۱.شب هنگام و خستگی عمومی مزید بر علت شد که افراد کلام ها و صحبت های هم را در اتوبوس نفهمند و برداشت اشتباه کنند. اما معتقدم همیشه درصد بزرگی از اختلاف ها و مشاجره ها در عدم فهم دقیق صحبت ها صورت می‌پذیرد. 

 برای اجتناب از این موضوع راه‌ها زیادی وجود دارد اما یک اصل بخصوص در افراد صمیمی می‌تواند راهگشا باشد، اینکه نیت افراد نزدیکمان را مثبت ارزیابی کنیم چرا که ما عزیرش هستیم، پس اگر جمله یا کلامی را متناقض با این موضوع یافتم، به دریافت خود شک کنم.

۲. خستگی و بی خوابی و مواردی از این دست که مود آدم را پایین می‌آورد امکان سو تفاهم را افزایش میدهد، این نکته را بسنجیم و برای بررسی بیشتر اجازه دهیم، افراد وقتی در موقعیت و مود نورمال خود هستند اقدام کنیم.

۳. در حالیکه دنیای پیشرو، به سرعتی غیر باور در حال عبور از مفاهیم نژاد پرستانه است و کمبود جمعیت خودش را از طریق مهاجر پذیری جبران می‌کنند، ما به صورت نابخردانه ای در مفاهیم قرن نوزدهمی که میراث فرنگیان بوده هنوز درگیریم. افغانی!! که همان ما است. تاریخ و جدایی افغانستان و معاهده هرات و زبان و فرهنگ و فرهنگ و فرهنگ ما همه یکی است، این افترافی که در اتوبوس بود و تا جایگاه فحش نیز تفسیر شد را نمی‌فهمم.

پی نوشت:

با آقا سید خادم مسجدصحبت میکنم خواب آلود است. دلیلش را بیان کند. تا چهار صبح برای شب یلدا بیدار بودیم. «هشتاد نفر از اقوام در مسجد خانه خدا یادآور را جشن گرفتیم. نفری هشتاد تومان برایمان در آمد. اعیاد نوروز و یلدا و قربان در مساجدی که خادم هستیم جمع می‌شویم و جشن می‌گیریم».

 

 ما در مددکاری اصلی داریم به نام استفاده از امکانات موجود. حال از قانون‌گذاران متعجبم که چنین رسوماتی مثل یلدا، در قلب تاریخ و در تک تک آدم های زیسته در این فرهنگ هست که تحکیم بخش خانواده و مناسبات خانوادگی است اما آن را وقعی نمی‌نهند و به دنبال قانون گذاری ها و ممنوعیت ها و صیانت خانواده هستند. چه روزها که برای محرم و شب‌های قدر که تعطیلات دارد و صبح ها نیمه وقت شدن کار. اما دریغ از دولتمردان ما که امکانات فرهنگی خود را این چنین حیف میکنیم.

پی نوشت دوم:

۱. آقا سید افغانستانی هستند و همانند ایرانی ها، لرها ترک ها، کرد ها. اما این رسومات را بسیار بیشتر از ایرانی جماعت جدی می‌گیرند.

۲. صبح خواب ماندم و اداره نرفتم.

۳. همه قرار است یکی دو ایستگاه دیمر از اتوبوس زندگی پیاده شویم. برای چیزی که ارزش ندارد دو ایستگاه مانده به پایان خط، نجنگیم.

 

https://t.me/parrchenan