100 صفحه اول دا را خوانده بودم که با امیر در پاتوق همیشگی ، مسجد محلمان قرار گذاشتم.احساس می کردم از غسال خانه خارج شده ام. همه چیز را خون آلود می دیدم و زخمی(وقتی که کتاب را تا به آخر خواندم در پستی جدا گانه درباره اش خواهم نوشت).

هنگام برگشت از دیدار و اواسط یوزارسیف به خانه باز برگشتم.

خانواده غرق پیامبر خدا بود و بنده هم گرسنه درگاه خدا . تا به حال سریال را به تماشا ننشسته بودم و تنها از طریق سیل اس ام اس ها بود که از فیلم شناخت داشتم.

خوب  مجبور بودم تا به پایان سریال صبر کنم تا مادر مرحمت فرماید و غذا را بر ما ارزانی دارد( آخه نمی دونم این چه چیزی است که غذایی که مادر جلوی روی آدم می گذارد مزه و طعم و همه چیزش فرق می کند، بخصوص آنکه قرمه سبزی باشد).پس ما هم مجبور شدیم و به تماشای سریال نشستیم.

هنوز در حال و هوای لاست هستم  و فکر کنید من چه حالی داشتم پس از دیدن یوزارسیف.

اما نکته مهم این همه قر  آمدن آن بود  که در این قسمت دیدم زلیخاه جوان و البته همسر دوم پیامبر خدا و الگوی خلق شده است.

حال فهمیدم که چرا مادر بزرگم سفارش می کرد یوزارسیف را ببین. لابد انتظار معجزه جوان شدن دارد و یک یوزارسیف  را چشم به انتظار است .(مادر بزرگ ما دو سه بار هم تکرارش را می بیند).

باز بی خود نبود که بانوان کلاسمان از تبلیغ دو همسری در صدا سیما شکایت می کردند و موکلین نان خور آن سازمان معظم دو همسری را در قالب ژانر وحشت توجیه می کردند.

سریال تمام شد و گفتم آری . تبلیغات چند زنی بود این قسمت ناب که من دیدم.

مادر به مخالفت بر خاست : او پیامبر خداست و نتیجه معجزه اش را می بیند(به قول شصت چی ، مادرٍ جان) و پدر خندید که در این زمانه گرانی دو همسری را خیال است و بر این خیال خام ما خندید.( بگذار بخندد ، یک هو دیدی ما چیزی گفتیم و جرقه ای در ذهنش زد وآن جرقه زبانه گرفت و فردا ما شدیم فرزندان طلاق!!!!!!!)

بله زندگی با دو همسر هزینه گزافی می طلبد که از عهده بسیاری خارج است

دایره دوستان من بسیار گسترده است و از هر تیر و طایفه ای می توان در آن یافت.دوستان متاهل هم به نوبه خود در این دایره می گنجند.اما دوستانی دارم که پس از سالها زندگی مشترک به فکر زن دوم افتاده اند. البته زن دوم نه آنکه عقد و شناسنامه و برو و بیا و بگیر و ببر و  از این حرفها باشد. همین هایی که منتظر بوق ماشن هستند بهترین نوع این زنان دوم هستند.

شاید بگویید این چه ربطی به آن دارد؟خوب صدا و سیما به یک موضوعی مشروعیت داده است و افرادی که نمی توانند از راه قانونی، آن مشروعیت را کسب کنند به سمت مسیر های میان بر می روند و به اسم صیغه کردن در این دام گرفتار می شوند.

این افراد به این امید جلو می روند که بل چند روزی را با تجربه ای متفاوت از آنچه در زندگی دائمی خود سر کرده اند  به سر برند.چرا که طبیعی است. با این خرج و مخارج که زیر همین بار زندگی به اصطلاح بچه های گذز قلی زاییدند!!!! اما حال اگر دو سه روزی را با زنی دیگر باشند که خرج چندانی هم ندارد و با یک کلاه شرعی می توانند آن را به راحتی کسب کنند چرا از آن غافل شوند و سنت پیامبرانش را اجرا نکنند.

 در واقع و در کلام امروزی می توانند خیانت کنند بر شریک زندگیشان و  سینه سپر کنند که ما الگو برداری از پیامبر خدا کرده ایم.

 در واقع این تبلیغات آشکار چند زنی که در صدا و سیما و در یک فیلم دینی می شود ،کارکرد ضد دین و ضد اجتماع  به خود می گیرد و بنیان خانواده را در مرحله اول متلاشی کرده و در مرحله دوم بنیان های دینی و اعتقادی فرد خاطی را متلاشی می کند. چرا که زنی که وارد زندگی او شده است ،نه فرد او را به اسم همسر خود و نه او مرد را به عنوان همسر می داند و  فرد او را چون یک کارگر جنسی می بیند و نه بیتشر و زن او را چون بیشمار مشتری های خود.در ثانی اگر آن اعمال فقهی بخصوص نیز به  اجرا در نیامده است( که با توجه به موقعیت زنان خیابانی آن شرایط دست نیافتنی است) و فرد متشرع ای باشد، او با یک احساس گناه دست بگریبان می شود و به دنبال مفری می گردد. پس خود را به دستگاه مولا حسین می چسباند تا با هر قطره اشک سبک کند جرم گناهان خود را. این گونه می شود که مراسم ها غلیظ و غلیظتر می شود. از 2 روز به 10 روز از 10 روز به دو ماه و الی آخر گسترش می یابد و باز گناهی دیگر و توبه ای دیگر و سالی دیگر( یاد یک داستان کوتاه هدایت افتادم که چنین مضمونی داشت و متاسفانه نام آن را به یاد ندارم). اگر هم متشرع نباشد با یک احساس خیانت دست و پا می زند. تا چه روزی به دام بی افتد به دست همسر  خود یا به دست  همسر  چون خودش.