جستاری مختصر پیرامون دو کتاب:

 

۱.ظلم، جهل و برزخیان زمین: نجوا و فریادها در برخورد فرهنگها نوشته محمد قائد انتشارات طرح نو

 

 

کتاب برای بیست سال پیش است و از چند مقاله تشکیل شده. مقاله های منسجم پیرامون تاریخ و فرهنگ دارد.

هدف نوشتار این کتاب به چالش کشیدن فرضیه گفتگوی تمدن های محمد خاتمی در زمان ریاست جمهوری اش است. نویسنده با توجه به تسلطی که بر تاریخ و نظریه های جامعه شناسی و فلسفه و فرهنگ غرب داشته است، نشان می‌دهد این امر ممکن نیست و تمدن ها و فرهنگها امکان گفتگو ندارند و در نهایت خود را بر دیگری تحمیل می‌کند. بیست سال از نوشتار او می‌گذرد، و اکنون میتوان دید که تا حدود زیادی گفته های او محقق شده است. بخصوص که آن زمان جنگ آمریکا و طالبان و اشغال افغانستان بود و اکنون از پس بیست سال دوباره طالبان به چرخه افغانستان بازگشتند.

 فرهنگ کاهو و روغن زیتون و روغن مایونز را با فرهنگ کاهو سکنجبین در تاریخ بررسی دقیق و جالبی کرده و سیطره روغن زیتون بر سکنجبین را میتوان بر این غلبه شدن ها لحاظ کرد.

نویسنده به یک نکته و تفاوت مهم بین فرهنگ ما با فرهنگ غرب اشاره می‌کند، تفاوت فرهنگ شفاهی ما با فرهنگ نوشتاری غرب است که در ساختار تمدنی، اندیشه ای، معرفتی، تفاوتی عظیم ایجاد می‌کند و این دو مقابل هم قرار میگیرد. پیرامون این موضوع نویسنده ادله های تاریخی و نظریه ای قوی دارد که پیشنهاد میکنم دوست داران این نوع مباحث فرهنکی، جامعه‌شناسی، تاریخی، مردم‌شناسی آن را خود بخوانند.

اما مواجهه من با همین کتاب.

 در این بیست سال دقت کرده ام، فرهنگ نوشتاری به کمک رسانه و شبکه های مجازی، علی رغم کم شدن مخاطبین روزنامه و کتاب، گویی قوی تر شده است. شما زمانی لطیفه ها را از رادیو و صبح جمعه با شما می‌شنیدی و این روزها در کانال ها و اینستا ها می‌خوانی یا برایت فردی دیگر می‌خواند ( طبق سناریو)

و یک خاطره:

آجانم( پدربزرگ پدری) در سال ۱۳۸۴ مرد. 

 در نوروز یکی از سالها، با توجه به بیانات ابتدایی سال که رهبری و ریاست جمهوری معمولاً دارند، اشاره کرد که ببین چقدر طولانی و بدون آنکه یادداشتی داشته باشند سخنوری میکنند. اما زمان شاه، او تنها چند دقیقه آن هم از روی نوشته، آغاز سال نو را قرائت می‌کرد.

وقتی به نظریه تقابل فرهنگ شفاهی و نوشتاری کتاب رسیدم از پس حافظه ام این جمله آجانم در بیش از بیست سال پیش که آن زمان کودکی بودم رو آمد و درخشید.

گویی شاه در فرهنگی نوشتاری رشد و نمو کرده بود و با فرهنگ شفاهی شنیداری ما فاصله داشت و در نهایت این فرهنگ شفاهی (فن خطابه) بود که او را حذف کرد.

همچنان معتقدم شبکه های مجازی ما را هر چه بیشتر به سمت فرهنگ نوشتاری در حال کشیدن هستند که میتوان به چالش هکسره اشاره کرد. که حتی شفاهی ترین ها نیز نیاز به نوشتاری پیدا کرده اند و این چنین چالشی را ایجاد کرده است.

 

 ۲. رمان قصه تهمینه نوشته محمد محمد علی

 رمان بازسازی اسطوره تهمینه و رستم است و تلاش داشته داستان را بصورت امروزی بازآفرینی کند.

نویسنده یک سیؤال میپرسد که در پندار من ماند. تهمینه چرا در لشکر کشی سهراب به ایران با توجه به احتمالی که میداد از نشناختن پدر و پسر، او را همراهی نکرد؟

 شاید پاسخ که داستان نیز پیرامون این مفهوم شما می‌گیرد در فرهنگ مردسالاری است. حتما مردی باید تا زنی بتواند پیشرفت کند. در اسطوره تهمینه است که به خوابگاه رستم می‌رود و کنش‌گر اول اوست، اما هم‌چنان طفیلی نام رستم می‌ماند. از سمنگان و پدرشاهش امکان خروج پیدا نمی‌کند و سهراب را همراهی نمی‌کند و این شاید نماد و نشانه ایست. این الگو در رمان نیز تکرار میشود و علی رغم شخصیت مستقل داستان، زن هم‌چنان نیازمند مردان است. رمان همچنان اشاره دارد که چون اسطوره، نگاه سرنوشت و تقدیری در فرهنگ ما حاکم است و عنصر جنگ گویی در فلات ایران از ازل تا ابد جریان دارد و می یابد

نویسنده در قالب داستان برای عبور از جامعه مردسالاری، زنان طفیلی مردان، مخاطبش را وادار می‌کند به این سیؤال فکر کند. چرا تهمینه، سهراب را در لشکر کشی به ایران همراهی نکرد؟ و عبور از این مردسالاری و رسیدن به جامعه برابر، گویی پاسخی این چنین دارد که ای تهمینه ها با سهراب همراه شو. و چون همراه شود ساختار و فرهنگ و همه چیز تغییر می‌کند.

 

@parrchenan