برف رقصانی گرفته بود و بازی بازی آسمان را طی می‌کرد. هوا تمیز و وسوسه برانگیز است. به سرو‌چمانم پیشنهاد دادم سطح شهر را رکاب بزنیم. مدتها بود که به دلیل کثیفی هوا رکاب نزده بودیم.

پوشش خود را زمستانی کردیم و زدیم به شهر. هر کدام کارهای خود را انجام دادیم و هشت شب به سمت خانه رکابان شدیم. هوا سرد، تمیز و عزیز بود.

 در راه دوچرخه سواری را که چند سال است می‌شناسم دیدیم و گرم صحبت شدیم. نامش بهرام.

 دوستی با بهرام این‌گونه شکل گرفت که در مسیر خیابان ولیعصر او مرا و من او را چند بار دیده بودیم و اینگونه آشنا شده ایم. در واقع آشنایی با او فقط روی دوچرخه شکل گرفته است. در حال طی مسیر. هر بار علاقه مشترک ما را به گفتگو وا میدارد. گویی« علاقه مشترک» حلقه اصلی امکان گفتگو است، در هر گفتگویی. در طول مسیر رکابیدن سرو‌چمان از فرود با دوچرخه از چکاد و قله کوه پرسید. بهرام در خلال سخنانش چندین بار به تلفیق کوه و دوچرخه اشاره کرده بود و سرو‌چمان علاقمند به موضوع شده بود و دوست داشت آن را دنبال کند.

بهرام پاسخ داد دوچرخه سواری دانهیل ( فرود از کوه با دوچرخه) را به هیچ کس پیشنهاد نمی‌دهد، چرا که خطر بسیار دارد. شیب خیابان تند شده بود و مسیر باریک، به سخنانش ادامه داد که اما اگر کسی مزه آن را بچشد نمی‌تواند از آن دست بکشد.

 

چند روز پیش پادکستی به نام Whiskey Robber گوش میدادم. این آقا دزد که نامش آتیلا بود ۲۹ دزدی بزرگ را در مجارستان دهه هشتاد نود میلادی انجام داده است. طرز دزدی هایش نیز اینگونه بود که ابتدا با ویسکی مست می‌کرد و سپس به بانک دستبرد میزد. گوینده داستان اشاره میکرد که او پس از هر دزدی موفقی که داشت، دلش برای بعدی گویی تنگ میشد، چرا؟ چون به دنبال آدرنالین ترشح شده در جریان دزدی بود.

 

 سخن بهرام را که شنیدم یاد آن پادکست و اعتیاد به آدرنالین افتادم. گویی ورزش های پر خطر جایگزینی هستند برای امثال آتیلا.

پی نوشت:

 برای پمپاژ آدرنالین و در نتیجه چشیدن لذتی ورای تصور گویی نیاز به آمادگی جسمانی عضلانی، عصبی، قلبی هست. در Whiskey Robberآتیلا نیز یک ورزشکار حرفه ای هاکی روی یخ بود.

 نتیجه:

قوای بدنی خود را در حالت آمادگی نگهداریم و بیشترین دل نگرانی را نسبت به کم و کیف آن داشته باشیم اگر، اصل‌لذت را مهمترین دلیل زندگی میدانیم.

 

@parrchenan