رنگ
ریفیق کوه و کوهنوردیم زنگ زد و گفت از پنجره خانه کوه های پر برف تهران را که آفتاب بر آن میتابیده نگاه میکرده است که یاد من افتاده و بهم زنگ زده است و جویای حالم شده است.
حس خوبی گرفتم.
چه بخواهیم، چه نخواهیم ما بر روی نزدیکان و آشنایانمان اثر گذاریم و در حافظه و خاطره آنان رنگی میدهیم.
شاید یکی با دیدن صحنه دعوا و نزاع و جنگ یاد ما افتد و یا با دیدن گلی. مثلا من همیشه با دیدن شکوفا شدن گل کریسمس گلدان مادرم یاد عزیزی می افتم، یا یا دیدن زنبور و عسل یا دوستی دگر می افتم یا با دیدن دماوند یاد بابا و...
رنگ زندگی باشیم برای « دیگری » و در پندار و گفتار و کردار خود دقیق تر شویم تا رنگی خوش، بی آفرینیم در بوم خاطره آنها.
@parrchenan
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۰ ساعت توسط سهیل
|