در صحن مسجد شاه( امام) بازار منتظر ایستاده بودم، عبور و مرور ها را مشاهده کرده و از گرمای آفتاب زمستانی لذت. آخر وقت است و از ازدحام همیشگی بازار کم. زنی که تکدی گری می‌کرد رو کرد به زن و مردی که از کنار او عبور می‌کردند و رو کرد به زن و گفت: خدا عشقت رو برات نگه داره.

 زن متکدی نظرم را جلب کرد. حدوداً شصدساله میزد با موهایی حنایی رنگ شده چهار ستون بدن سلامت و نسبتا درشت که مانتو بافت تا مچ پا بر تن داشت که میخورد دستی باشد. مانتو بافت نظرم را جلب کرد. عاشق بافت و بافتنی هستم. بافت و بافتنی با رنگ های متنوع. اصلأ یکی از دلایلی که زمستان را دوست دارم. پوششِ بافتنی است که محبوبت می‌تواند بر تن داشته باشد.

 به خاطرات سال قبل پرتاب شده ام، وقتی ملوسم ( مادربزرگم) از علاقه من به بافتنی آگاه شد، برای سرو‌چمانم کلاه و شال بافت و با این هدیه به منزل او رفتیم. هنوزم که این علاقه هست و عزیزانم می‌خواهند هدیه ای بدهند، از جنس بافتنی برای سرو‌چمانم است. بافتی مثل دامن. 

 عاشق هدیه هایی این‌چنینم. هدفمند و متناسب با پندار و سلیقه و فلسفه فرد مورد نظر. هدیه ای خاص برای یک نفر مثل اثر انگشت هر فرد. منحصر به فرد.

مانتو بافتی زن از فضا دورم کرده است. در صحن مسجد هستم هنوز. زنی که مورد دعای آن زن تکدی گر قرار گرفته بود، قدم شُل کرد. ایستاد، دست در کیفش کرد و اسکناسی در آورد، رو به عقب برگرداند

 حتی ندیده بود که چه کسی او را دعا کرده است. پوشش زن متکدی وجیه بود و خنزر پنزری نبود. من که مشاهده گر این صحنه بودم، با دست اشاره کردم که آن زن بود. پس، قدم تند کرد تا فاصله دوری که با او داشت را پر کند، مسجد شاه، صحن بزرگی دارد و فاصله ها معنادار است و زن متکدی فاصله دار شده بود. به او رسید و اسکناس را کف دستش قرار داد.

نتیجه گیری:

۱. متناسب با موقعیت، فضا، مکان، عاطفه ای که در آن موج میزند، سخن بگوییم و اقدام کنیم. دعای زن متکدی نشان از موقعیت شناسی دقیق او حکایت داشت. یک روان‌شناسی عام و دقیق. و وقتی دقیق باشی بجای آنکه مثل همه متکدیان آویزان و ژولیده باشی، دنبالت میدوند و لباسی بر تن داری متناسب و معقول و وجیه. 

۲. زمستان را بر خود زیبا کنیم با بافتنی های رنگارنگی که میتواند محبوب بپوشد.

 

۳. ابراز کنیم. 

علاقمندی ها، آرزومندی ها، حس ها، عاطفه ها.

 این‌گونه، دیگری ها( آشنا، عزیز، دوست) امکان یگانگی و یکی شدن را پیدا میکنند.

 بهترین هدیه ای که می‌توانستم بگیرم شال و کلاهی بود که ملوسم برای به دلیل ابراز آن برای سرو‌چمانم بافت.

پی نوشت:

عذر خواهی میکنم از خوانندگانی که با نوشتارهای این چنینی ام، ارتباطی نمیگیرند.

 

 

@parrchenan