آجان
هر کسی که توانسته بود آمده بود تا در جمع کردن اساس منزل کمک کنیم.
گاهی اوقات چیز قدیم خارج می شد و در زمان به گذشته سفر می کردیم. زمانی که آجان زنده بود و تابستانها در تراس و حیاط می شستیم. حیاط را آب می زدیم و همه دور هم بودیم. حالا حیاط و باغچه به حال خود رها شده اند . آخه از وقتی که آجان رفت به سفر همیشگی ،بچه هایش دل نگران مادر اینک تنهای خود شدند و تراس را با حیاط به وسیله نرده هایی که آدم را یاد زندان می اندازد جدا کردند و این جدایی باعث شد با حیاط و باغچه بیگانه بشیم.
با این همه حصار کشی هنوز امنیت در جان ما ریشه ندوانده است.
حال فیلم کشور های کفر را می بینی که خانه هشان نه در دارد و نه دروازه، دیوار را با درخت و بته درست کردند و آن همه امنیت ذهنی دارند و ما با این ها زندان کشی دور خود هنوز امنیت نداریم.
خوب معلوم است دیگر حاکمان آنها دروغ بار ملتشان می کنند که شما امنیت دارید و ما امنیت را برقرار کرده ایم. نترسید ای رمه که ما چون شبان از شما در برابر گرگها محافظت می کنیم وآنها چون کفار هستند و با دعای ما که بعد از هر نماز جماعت مرگشان را آرزو می کنیم خنگ شده اند و این خنگی سرآغاز مرگشان است و در نتیجه آن دروغ دولتمردانشان را باور میکنند.
اما دولتمردان ما راست می گویند و جز حقیقت چیزی نمی گویند. آنها مدعی نیستند که ما امنیت را برقرار کرده ایم.
خوب طبیعی است ما دشمنان خون خوار داریم. در نتیجه مردم خودشان به فکر امنیتشان می افتند و به دولتمردان حق می دهند. در نتیجه تا داخل خانه هاشان میله کشی و حصار کشی می کنند و در درون زندانی به نام خانه ادامه حیات می دهند. صبح ها که از خواب بر می خیزند نیزه های هر روزه رو دیوار را می بیند و به تکنولژی و تمدن آفرین می گویند که آری زمان های دور هر کسی یک نیزه و شمیشر داشت و ما اکنون به لطف تکنولوژی 100 ها از آن را بر دیوارمان نصب کرده ایم.
چه می خواستم بگویم چه شد.
بله دوستان هرکسی وسیله ای گرفته بود و جا بجا می کرد. دختر خاله ما که دختر عموی ما هم هست و 9 – 10 سالش است نیز کمک می کرد.
مادر من یا خاله او:
گلم بیا این روسری را سر کن
10 دقیقه بعد در حالیکه گلدان ها دستش است و روسری تازه وارد به زندگیش می افتد به راهش می رود.
خاله:
ای گلی بازم که روسریت افتاد.
: آخه سخته گرمم می شه عرق می کنم.
: از داداش سهیل هم سر کنم.
:آره، سهیل دیگه نامحرمه
: آخه خودش میاد هی یواشکی روسریم رو می کشه
خاله: سهیل اذیتش نکن،خدا دوست داره تو را این جوری ببینه.
:آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
واقعاً چرا ؟ من دنبال دلایل عقلانی این قضیه هستم تا بفهمم چرا یک دختر 9-10 ساله باید این کارها را بکنه.
باید قانون بزرگسالان بر او اجرا بشود.
کمتر ورزش کند و...
لطفاً کمکم کنید تا به جوابی برسم که نه اگر عقلم که دلم رازی بشه.
2 . بانوانی که با دیدن یوزارسیف ناراحت شده اند فیلمfighter را حتماً ببینند. .
داستان دختری ترکیه ایست که در کپنهاک زندگی می کند و عاشق کونگ فو ست.
آهنگ و تمام خصوصیات فیلم بشدت شبیه فرهنگ ایرانی است.
