دو به شک بودم که جستار قبلی را پست کنم یا نه. اینکه واقعاً زمان و وقت و اینترنت خوانندگان پرچنان می ارزد که به گفتگوی درونی من و موش کشته شده صرف شود. اما با توجه به کامنت ها، گویی جستار و احوالاتم خیلی مسخره و مضحک نبوده است.

 جستار پیشین را مرور میکردم که به جستار موشی امروز رسیدم.

آن موش کشف شده در اداره از این موش های صحرایی بامزه بود که بیشتر بر روی دو پا هستند و قیافه زشتی ندارند.

اما من از موش های فاضلابی منزجر هستم. بسیار از آن ها بدم می آید. حتی گاهی توان دیدنشان را هم ندارم. 

باری چند شب پیش با ماشین در حال عبور از خیابان بودم که دیدم یک موش فاضلابی وسط خیابان است. با خودم گفتم آن قدر نترس شده است و احساس امنیت میکند که به راحتی وسط خیابان می آید. ماشین را به گونه ای راندم که چرخ ماشین از روی آن رد شود. البته آن موش تیز تر بود و در رفت.

 پنجاه متر جلو رفته بودم که یهو به خودم آمدم که، سهیل!!، این چه کاری بود کردی؟

از کار خودم جا خورده بودم. انگار ثانیه های پیشین فردی دیگر بود که میراند و من نبودم!!

رفتارم، از سلامت روان و بهداشت روانی سالمی بر نخواسته بود. از خودم شرمنده بودم، به کسی چیزی نگفتم و آن را بروز ندادم. اما با خودم از ابتدا تا انتهای رفتار را، در اندیشه شدم که:

 چرا من به ناگاه چنین رفتاری انجام دادم و چند ثانیه بعد از آن رفتار شرمنده؟

نمیدانم چرا این قدر از موش فاضلابی بدم می‌آید. بدترین فیلم و ترسناک ترین فیلمی که دیدم فیلم ۱۹۱۷ بود که در آن موش های بزرگ و اگزجره ای حضور پر رنگی داشتند. یا رمان ۱۹۸۴ و شکنجه ای که مرد داستان به وسیله موش شد هنوز از بعد از بیست و چند سال از خوانش رمان تصویر دقیقش در پندارم است.

چند سال پیش در وسط رکاب زنی خوابی دیدم که هنوز به طور دقیق و واضح در پندارم است. بابا با قیافه ای خشم آلود مرا نگاه میکرد و در گوشه ای کپه ای از موش های فاضلابی ول می‌خوردند.

دوباره به فرایند رفتارم فکر میکنم.

 چه شد آنی و دفعتا چنین کنشی انجام دادم؟

پاسخ های احتمالی را می یابم. انزجاری که از این نوع موش ها دارم که احتمالاً ریشه در نهاد و ناخودآگاهم دارد. اینکه از آن ها بسیار بدم می‌آید و منزجرم از موش فاضلابی.

 

 

چند صبح پیش، بزرگِ دینی ِ مشهد، مهمترین شهر دینی ایران، آقای علم‌الهدی، به پیروان مذهبی سفارش کرد از بد حجابان، بی حجابان، منزجر باشند و اعلام انزجار کنند!!

کلمات بُلد شده بالا ، آگاهانه انجام شده است.

در واقع اگر بخواهم تجربه زیسته ای که در ابتدا با شما خوانندگان در میان گذاشتم و با سخنان فُتوا گونه ی پیشوای مذهبی مهمترین شهر مذهبی سرزمین، تلفیق کنم، نتایج نگران کننده ای از آن می‌گیرم. این که وقتی باوری انزجاری داشته باشی امکان رفتارهای آنی و خلق الساعه بیخردانه، بدون اندیشه و حتی جنایت کارانه را پیرامون موضوع انزجار بیشتر کرده ای.

نتیجه گیری:

۱.سهیل تلاش کن این حالت انزجاری را نسبت به موضوع بحث در خود از ببین ببری و این نوشتن اعتراف گونه اولین قدم این نوع تلاش است.

۲.تلاش کنیم در روان و افکار و پندارمان، موضوع انزجاری نداشته باشیم و تولید نکنیم، اگر آن را کشف کردیم شروع به درمان آن کنیم.

۳.با جدیت بیشتری به سخنانی با این مضامین حساس باشیم و واکنش نشان دهیم.

 

@parrchenan