پیمان.

شاید این روزها با دیدن و شنیدن این واژه، در اذهان بیشتر یادآور نامی پسرانه باشد، نه رفتار و عملی و تعهدی.

 

  اواخر نوجوانی و اوایل جوانی که موبایلی نبود و قرار کوه گذاشته و فیکس میکردیم، خود را ملزم به آن پیمان میکردیم و موبایل و تلفنی نبود که اطلاع دهیم و قرار را لغو کنیم.

 در واقع بذر متعهد ماندن به پیمان را همان زمانها در مرام و مسلکی که بزرگان کوهنوردی که با آنها پیمایش میکردم را در من بوجود آوردند.

 

 میدانم لااقل برای امثال من که در آن فضای قرار های هفتگیِ کوهی متعهد می ماندیم، و اگر این نمی‌کردیم یک شرم وجودی فرا میگرفتمان و همین، عاملی میشد جهت تقویت پیمان ها و تعهد های آینده، به این سادگی نبود و نیست که قراری را کنسل و پیمانی را زیرش زنیم.

 

چه بسا روزهای با گردن گرفته و خشک از خواب بیدار شده باشم و اما چون پیمانِ به دویدن صبح گاهی با ریفیقی گذارده ام، بر سر ساعت و قرار حاضر شده و با همان گردن کج، دویده باشم.

یکی از دلایلی که همچنان با وجود گوشی همراه که زمان را هم نشان میدهد، ساعت مچی کامپیوتری میبندم، ملزم ساختن خود به زمان و وقت و ثانیه و پیمان هایم باشد.

اما این روزها گویی با ظهور و بروز تلفن همراه و پیام های متنی، راحت تر میتوان تعهد و پیمانی را باطل کرد و کنسل!!

اگر شما هم از نوع دسته جدید و متأخر هستید، اجازه دهید استدلال هایم را بیان کرده و حجت خود را عیان کنم.

چند صباح قبل فیلمی چهار دقیقه ای منتشر شد که از مصاحبه شونده می‌خواستند پاسخ دهد در شلیک موشک، جان 300 نفر مهم است یا شلیک نکردن و بخاطر افتادن جان دهها یا میلیون ها نفر شهروند.

سالها قبل سریالی به نام 24 را نگاه میکردم که شخصیت اصلی آن گمانم نامش جک باور بودم در این پارادوکس های این یا آن قرار می‌گرفت و ملزم به انتخاب میشد، مثلا شکنجه کند و رمز بمب اتمی را بدست آورد یا نکند و منفجر شود، همان زمان‌ها با خودم میگفتم احتمالأ جناح محافظه کار آمریکا پشت و صحنه گردان این سریال باشد.

 

در موقعیت این یا آن که معمولاً با آن مرا مواجه میکنند، در واقع همان موقعیت صفر و یکی است، سفید یا سیاهی، حال آنکه انسان و موقعیت انسانی، مجموعه‌ای بسیار اگر نگویم بیشمار از زنجیره اتفاقات است و تقریباً امکان موقعیت صفر و یکی نیست. انسان و انسانی به طبع زنجیره های زیاد یک موقعیت،خاکستری است.

وقتی پیمان یا قراری میگذاریم و آن را کنسل می‌کنیم معمولاً دیگری را در موقعیت صفر و یک میبینم، اینکه بدون من کارش و فعلش و هدفش را می‌تواند دنبال کند حال آنکه آن فرد مقدمات و شرایط و امکانات را به گونه ای چیدمان کرده است که با حالت اولیه که در پندارش تعریف شده است، طبقه بندی و اجرا کند.

 عدم تعهد به پیمان در بستری شکل می‌گیرد که دیگری در پندار فرد به یک شی تبدیل شده است که پیمان یا پیمان شکنی علی السویه است، فرد پیمان شکنی دیده در این دیدگاه قرار است مثل ماشین یا ربات همچنان به کار خود عمل کند.

 نتیجه‌گیری:

 چه در پندار خود و چه با پندارهای موقعیت این یا آن، مخالفت کنیم و نقادی. چرا که موقعیت های انسانی زنجیره های بسیار و بیشماری دارند وقتی اینگونه نگاه کنیم، پیمان شکستن و نرفتن سر قرار حتی با فرستادن پیام، به سادگی میسر نخواهد شد.

 

@parrchenan