دیشب به گمانم در حالت خواب و بیدار بودم، چرا که قوه تعقلم هنوز کار میکرد و رویاها و افکارم، هنوز فضایی نشده بود.

به آگهی ترحیمم می اندیشیدم. این که دوست دارم چگونه باشد، البته که در موقعیت بعد از صفر( مرگ) تو کنش‌گر نیستی و تبدیل به شی و نامی در گذشته شده ای و بازماندگان تصمیم گیرنده هستند.

نوشته ای مختصر و مفید و کوتاه دوست دارم:

سهیل( با فونت درشت و برجسته)، مُرد. روی این فعل خیلی تاکید دارم.

 و در ادامه با خط ریزی نوشته شود سهیل رضازاده نویسنده پرچنان بود.

و آدرس و تاریخ مراسمات قید شود. و تمام.

اما چرا بر روی فعل مُرد تاکید دارم؟ تقریباً تمامی اعلانات امروزی، پیرامون افعالی چون رفتن و رحلت کردن و شتافت و دیدن و درْگُذشتن و... از این قبیل است. یا اگر خیلی صوفی و عرفان مسلک باشد واژه های چون عُرس و عُروس و از این قبیل به معنای عروسی کردن است.

 با دقت به این افعال یک چیز را متوجه می‌شویم، اینکه فعل، استمراری است. بسیاری از آنها حالِ استمراری است. کنش‌گری است، در حال انجام دادن کاری است. گویی که آن فرد هنوز تبدیل به شی و گذشته و ماضی نشده است.

 و اینجا واژه ها و زبان، انسان را گول می زنند و ذهن و پندار را از مفهوم نقطهْ‌پایان، به نقطهْ‌سرخط می‌رسانند. آیا شما با این جمله آشنا هستید؟ آن را به خاطر می آوردید؟

 نقطهْ‌سرخط. این صدای معلم شما در کلاس های اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم دبستان نبود؟

  نقطهْ‌سرخط، را معمولاً در پایه های اولیه با رنگ قرمز نقطه می‌گذاشتیم، اما نکته مهم اینجاست« به انتظارِ »شنیدن جمله های بعدی دیکته « منتظر» می ماندیم. معلم در این جور موارد معمولاً توقف بیشتری میکرد تا دانش آموزان دیر نویس نیز به همه دانش آموزان ملحق شوند و انتظار دانش آموز منتظر بیشتر میشد.

در افعال استمراری که برای مرگ بکار میرود، این نقطهْ‌سرخط، انتظار و منتظر ماندن جمله های( اعمال و رفتار) بعدی مستتر است. اما با فعل مُرد، هیبت مرگ و نقطهْ‌پایان، ملموس و عیان میگردد، هیچ انتظاری و منتظری در کار نیست.هر چه بود، شد و تمام. کنش‌گری پایان یافت، قراری برای استمرار نیست.

 فعل مُرد اجازه رُبایش مفهوم حقیقی مرگ که همانا نیستی است و تبدیل آن به کنش‌گری از نوعی دیگر در فضایی انتزاعی که گویی هست را که به کمک زبان و فعل های استمراری است نمی‌دهد و اینجا نکته مهمی نفهته است.

  در پندار آدمیانی که هنوز به این نقطهْ‌پایان، نرسیده اند، زلزله و تکانی و اندیشه ای حاصل میشود، این مدت زمان باقی مانده تا نقطهْ‌پایان را دَریابیم تا دُریابیم.

اما در پندار نقطهْ‌سرخط آن انتظار، گویی یک فرصت مجدد یک مرحله دیگر یک امکان دیگر یک کنش‌گری متفاوت است.

دوست دارم مبلغ نقطهْ‌پایان، حتی در آگهی ترحیمم باشم. چرا که آیندگان، با این نگاه، به زیست اکنون خود پر ابهت تر و دقیق تر و لذیذ تر و عزیز تر خواهند بود.

 

پی نوشت:

 تا به حال به واژه مَرد، مُرد، مَرگ دقت کرده اید؟ به نظر می آید هم ریشه باشند به گمانم، چون مرد زایشی ندارد چیزی چون مرگ است و مرگ چیست؟ نبود زندگی.( اگر کسی مقاله و کتابی پیرامون این موضوع داشت لطفاً بهم معرفی کند)

پی نوشت دو:

ما روز ملی مرد نداریم. میلاد علی ابن ابی طالب، در تقویم ملی، روز پدر و روز مددکار می‌باشد.

@parrchenan