از بعد از عید استخر نرفته بودم.

هر جای استخر پا می گذاشتم با کسی چاق سلامتی می کردم. بدون عینک هم که همه را مثل هم می دیدم و یک دفعه می دیدی به یک نفر  دو سه بار سلام داده ام.

دیگه شنا تموم شده بود و همه مشغول چروندن خودشون بودند.

:سلام حاج آقا، سال نو مبارک.(فردی بین۶۰ تا ۷۰ و متشرع و از پا ثابت های استخر)

: سلام سال نو تو هم مبارک 

:حاج آقا سلمونی هم که تازه رفتید خبریه؟؟؟؟!!!

: نه جون از ما گذشته ، رفتم سلمونی گفتم موهام رو ابامایی بزن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

*************

دولتمردان، بزرگان قوم این حسین(اوباما) زیرکتر از آن چیزی هست که به نظر میآید. یک آن به خود میآییم و میبینم  قافیه را چون بازی کارت برگردون دوران بچگیمان باخته ایم.

بازی کارت برگردون دوران بچگیمان این گونه بود که از آدامس عکس های فوتبالی در میآوردم و به نوعی کلکسیون درست می کردیم . هر از چند گاهی عکس هایی که بدست آورده بودیم را با عکس های فرد دیگر روی هم گذاشته و بر زمین قرار می دادیم. هر کس با توجه به مهارتش باید با دست بر روی آن  عکس ها می کوبید و هوا زیر عکس ها می انداخت و هر چند تا که توانست عکس ها را بر می گرداند و در نتیجه عکس ها برای او می شد.

گاهی فردی با  چهره ی ببو میآمد و تمام عکس هایش را با تمام عکسهایت قمار می کرد-بر دل صابون میزدی که اکنون عکسهایم دو برابر می شود و آن عکسی که بخاطرش ۱۰ تا آدامس خریده بودی و نصیب نبرده بودی را کسب خواهی کرد. بازی قمار گونه ما تمام می شد و حسرت عکس های پله و مارادنا و کلیزمن و فولر در دلمان و مزه بد آدامس ها بر زبانمان و پول تو جیبی های بربارد رفته در خاطرمان چون وزنه چدنی سنگینی میکرد.