تماس گرفته بود و از مرگ برادرش در کمپ ترک اعتیاد می‌گفت و پیرامون مجوز آن کمپ پرس و جو می‌کرد.

 پاسخ، از لونی دگر دادم: پیشنهاد ما اصلاً کمپ نیست.

 

معتقدم انسان های بالغ استدلال پذیر و استدلال فهم هستند و اگر نمیتواند فردی سخنی را پذیرا باشد مشکل از گوینده است که یا سخنش استدلالی نیست یا توانایی ساده کردن استدلال متناسب با سطح ادارک مخاطب را ندارد.

 معمولاً پشت خط که بودم و تماس های از این نوع یا معرفی کمپ داشتم اینگونه و به صورت پرسش و پاسخی یا دیالکتیکی استدلال را شروع می‌کردم:

شما اگر تب چهل درجه داشته باشید چه میکنید؟

معمولا یا همان اول یا پس از یکی دو پرسش و پاسخ، به جواب میروم دکتر منتهی میشد.

 پاسخ را با تغییر واژه تصریح میکردم:

 پس به پزشک مراجعه می‌کنید.

 و سپس پرسش دوم را مطرح میکردم: قوم و خویش شما که مثلا شیشه مصرف می‌کند، چگونه میشود؟

 معمولاً علایم رفتاری نابهنجار را قطار میکردند، اینجای سخن بودکه پرسش سوم را مطرح کرده: در واقع روانشن دچار آسیب جدی شده است و بلافاصله و قاطع پاسخ آری می‌شنیدم و پرسش آخرین را با تکرار پرسش و پاسخ اول مطرح میکردم: پس قوم و خویش شما که اکنون روانش آسیب دیده است بهتر است به کجا مراجعه کند؟

 در بیشتر موارد خود فرد پاسخ می‌داد یا اگر اینگونه نبود خودم پاسخ را میدادم: روان‌پزشک.

 در اینجا از بیمارستان روانپزشکی، کادر درمان متشکل از پرستار، پزشک، روانشناس، روانپزشک و بخصوص دارو و علم که آن را در اختیار انسان گذاشته همان گونه که آسپرین را یک خطابه مختصر بیان کرده و اینکه در بیمارستان روانپزشکی به دنبال دلیل روانی یا ژنتیک یا اجتماعی رجوع فرد به مواد را بررسی و کشف میکنند و با بر طرف شدن احتمالی آن دلیل، به سمت درمان مصرف مواد در نهایت خواهند رسید. در اکثر مواقع این استدلال جواب میداد.

 

پی نوشت:

با خودم فکر میکنم چه جانها که با همین نوع مکالمه نجات پیدا کرده اند. چه جان ها که به کمک این استدلال از رنج و شکنجه های احتمالی کمپ ها رها شده اند، به کمک مشاوره و راهنمایی و تعقل‌ورزی چه پول ها که بیخود و بی جهت حرام نشد.

پی نوشت دوم: 

 اگر آشنایی با چنین مشکلی دارید به او بدین شیوه استدلالی کمک کنید.

 پی نوشت سوم:

 و اینگونه است که کارشناسی که می‌توانست کمک حال باشد را به دورترین جای ممکن تبعید کردند تا از زبان نقاد او در امان باشند و دود آن بر چشم مددجوی میرود. 

 

پی نوشت چهار:

 بسیاری از دلایل شخصی و نه اجتماعی رجوع به مواد، افسردگی است و با تحت کنترل درآوردن آن، آن نیز خود به خود تحت کنترل در می آید.

 

تا چه کند با رخ تو دود دل من

آینه دانی که تاب آه ندارد

حافظ

 

https://t.me/parrchenan