با کوله سوار مترو شده بودم .همه با تعجب تماشایم می کردند. کوله را کشیدم به سمت گوشه  قطار تا مزاحمت کمتری برای مردم ایجاد کنم.

3 نفر جوان هم در آن منطقه قطار ایستاده بودند.تا مرا دیدن پسرخاله شدند و از کوه و کوله و از این حرفها پرسیدند. من هم معمولاً همراه می شوم  تا اگر شد چیزی، بهره ای، کسب کنم.

نوع ادبیات و گفتاری  که داشتند  معلوم می کرد برای پایین شهر هستند و آن گونه هم که پیدا بود می خواستند بروند سمت شهر ری.

حال به محاوره ی آنها گوش فرا می دهیم:

به فاطمه زهرا می رم مادر... را می کشم.پدر... ،...،... را باید تیکه تیکه کرد.آره مادر... را ببین رفت نشست. اونجا باید یک ایرانی بشیند.

حواسم را جمع کردم دیدم دارند یک افغانی را نشان می دهند و در باره او صحبت می کنند.

درباره خاطرتشان می گفتند:

جواد ،مادر... یک شب مست کرد رفت یک افغانی گیر آورد و از سگ بدتر زد.

آخه می گن دیه شون رو زیاد کردند. نه بابا 9 تومنه.

بگو به فاطمه الزهرا.

به مولا.

این جوری باشه من هر روز یکیشون رو می کشم.

موضوع صحبت در همین حول و حوش ادامه داشت تا آنکه در ایستگاه امام از قطار پیاده شدند.

آنها پیاده شدند و ذهن من سوار شد.

براستی مرز نژاد پرستی با انسانیت کجاست؟

آیا دین و مذهب و ملیت می توانند حافظ انسان وانسانیت باشند؟

آیا ما ملت نژاد پستی هستیم؟

در وحله اولشاید جواب ساده به نظر آید و منفی باشد. اما اگر کمی در خودمان شویم، شاید نتوانیم پاسخ مثبت به این سئوال دهیم.

این مرز مبهم  ممکن است ما را به سرزمین های ناشناخته تر و مخوف تری ببرد.

سرزمینی که ملت آلمان رفت و از آن تنها مرگ فرزندان خود را دید.

اول افغانی و عرب و غیره می شود قوم پست . اما به دلیل آنکه تفکر نژاد پرستانه همیشه رو به جلو در حرکت است . فردا اقوام لر و ترک و ترکمن و روستایی و دهاتی ...در حلقه پست ها قرار خواهند گرفت.آن وقت است که ایرانیت خود را بر باد رفته خواهیم دید.

آن وقت است که دامن خود را آتش گرفته می بینم و تازه سعی بر خاموش کردن آن خواهیم کرد.

اگر اسلامی بنگریم این تفکر که متاسفانه رسانه ها و حتی دولت به آن دامن می زنند غیر اسلامی است و مخالف آیه معروف شعوباً است که فرمود: ما هر کدام از شما را به صورت پراکنده و در قبایل مختلف بوجود آوردیم...

همان آیه ای که ایرانیان تازه مسلمان شده در زمان بنی امیه برای رها شدن از قید عجم  بودن تکرار کنان آن بودند.

بله سرزمین ما هم در اعصار مختلف تاریخی زخم خورده نژاد پرستی بوده است.

یکی از دلایلی که من بر این موضوع زوم و فوکوس کرده ام آن است که انسانیت را در خود، باز تعریف کنم و شاید شما را هم با خود همراه کنم.

 

P1090773_resize.JPG

ناظرین انسانیت

2. این هفته فیلم 20 را دیدم.

تمام فضای سینما بوی سیگار گرفته بود از بس که حبیب رضایی سیگار کشید.فضای سینما فضای مرگ بود از بس که پرستویی افسرده بود. همه سینما بوی دل کباب شده خمسه را می داد ، از بس که لهیده بود.

و در آخر موسیقی آمد و سعی بر بر هم زدن روزمرگی کرد. موفق بود اما نتیجه آن مرگ بود .شعار فیلم فریاد های بلند نیچه بود پیرامون نیهلیسم.فیلم این سخن را می خواهد فریاد زند که ملتی که هویت خود را در عزا بیابد محکوم فنا شدن است.محکوم تنها ماندن است.

بازیگران، کارگردان، موسیقی  همه دست به دست هم داده بودند تا فیلمی خوش ساخت از درون پرده بیرون زند.

اگر اخراجی بین و چهارچنگولی بین هستید پیشنهاد می کنم اصلاً سراغ 20 نروید.