خاطره
با جستار دیروز و بازخوردهایی که گرفت یک خاطره از زمان هایی دور تر، آن زمان که مربی شبانه روزی بوده از عمق پندارم رو آمد. معمولاً این نوع خاطرات را در وبلاگ پرچنان مینوشتم اما هر چه سرچ زدم نیافتم.
باری آنچه در خاطره مانده است را مینویسیم.
یک شب کلی موز آورده بودند شبانه روزی، همه شیرین شده و در آستانه گندیدگی. چند بطر شیر گرفتیم و یک پاتیل شیر موز درست کردیم و همه تا خرتناق شیر موز خوردیم.
از این موضوع چند ساعتی گذشته و به اواخر شب نزدیک شده و خاموشی زده بودیم و با صدای آهسته مشغول دیدن فوتبال بودیم که یک آن، یکی از بچه ها که صرع داشت تشنج کرد و مثل فواره تا نیم متر شیر موز بود که بالا می آورد. خودم را به او رساندم و زبانش را از قفل شدن فکش رها کرده و سرش را کج کرده و راه تنفسش را باز کردم. بچه ها با حیرت مرا مینگریستند که چگونه دستم را در استفراغ او در دهانش کرده ام و خونسرد و رلکس مشغول کار خودم هستم. بعد از دقایقی تشنج او درست شد و بهش گفتم فضایی که آلوده شده است را مرتب کند. خیلی به خاطر ندارم، اما تا حدودی از دستش خشمگین بودم چرا که هنگامیکه مشغول سر کشیدن لیوان لیوان شیر موز بود به او هشدار دادم که زیاده روی نکند.
تا مدتها بچه ها ادایم را که دستم را در حجم بالا آورده های او کرده و خونسرد کارم را انجام میدادم در میآوردند و پرسش میکردند چگونه حالم بهم نخورد؟ اما در واقع با توجه به شیر موزی که خورده بود بوی زننده اسید معده نداشت و هنوز بافت شیر موزی خود را حفظ کرده بود.
قبل عید تماس گرفته بود و خبرم داد که زن گرفته است و در کارخانه ای مشغول کار است با بیمه.
اما چگونه بود که در شرایط این چنین میتوانستم تا حدودی خونسرد باشم یا احتمالأ خونسرد نشان دهم؟
در سالهای دانشگاه چند بار کلاس آموزشی هلال احمر را شرکت کردم آن هم به این دلیل که کوه زیاد میرفتیم و احساس نیاز میکردم در شرایط، بدانم چه خواهم کرد.
احتمالاً آن اقدام آن شب، محصول آموزشی بود که بدلیل نیاز به واسطه علاقمندی به رشته ورزشی حاصل شده و در جایی دیگر خود را نشان داد.
پیشنهاد دارم آموزش کمک های اولیه را اگر امکانش بود حتماً فراگیریم و احساس نیاز به این آموزش کنیم.
چه بسا آدم هایی که سالها زندگی کنند به واسطه کمک های آنی و لحظه ای که بهشان رسیده است.
https://t.me/parrchenan