در نقطه ای دور افتاده کره اسبی که با ماشین تصادف کرده و یکی از پاهایش تقریباً قطع شده گوشه جاده بود. صاحب روستایی اش با توجه به اینکه امکان کاربردی دیگر برای او نداشت، نسبت به بود و نبودش بی تفاوت بود. به پلیس گزارش شد و گفت این موجود صاحب داد و هر کاری برای او نیازمند حضور صاحبش است. دامپزشک نیز نبود و با تماس تلفنی نیز هیچ تمایلی به همکاری در این زمینه نداشت.

شاید منطقی ترین راه کشتن آن حیوان بود، اما چگونه و توسط چه کسی؟، کلی ملزومات قانونی و حقوقی و اخلاقی بود که دست و پای هر کس و مجری را می‌بست. سرنوشت مختوم اش این بود آن قدر درد در طول روزها و شب ها بکشد تا جان دهد.

 اما من پیشنهاد دادم با یک بلوک و ضربه ای محکم بر سرش مرگ اش را تسریع کنیم که با مخالفت روبرو شدم. 

از آن روز مدتها می‌گذرد و در فکرم که بهترین اتفاق چه می‌توانست باشد؟

 

https://t.me/parrchenan