آداب بیقراری
صبحگاهان سکوت عجیبی منزل ما دارد.
در این سکوت صدای ریز ضربه ای می آمد، به جستجوی پرداخته و منشا آن را یافتم. باطری ساعت دیواری تمام شده بود و آخرین تلاش های خود را برای به حرکت درآوردن عقربه، برای تنها یک ثانیه رو به جلو میکرد اما دریغ.
در ساعت چهار و پنج دقیقه صبح زمان متوقف شده بود.
این ساعت را به همراه سروچمانم ساخته ایم. او که دستی بر آتش ساختن چوب و رزین داشت، صفحه ای ساخته بود و با همفکری هم قرار شد ساعت دیواری منزلمان شود. از بازار موتور بی صدا خریدم و با قرض کردن مُقاری، جای موتور را درآورده و اینگونه ساعتمان متولد شد. بدون عدد و نه در مرکز آن.
دوباره اما امروز پندارم را به خودش گره زد. ساعتی که بیصدا و مطمئن ثانیه شماری میکرد در لحظه ای متوقف شد.
چنین چیزی گریبان تک تک ما را خواهد گرفت. زمانی خواهد رسید که گردش خونمان، پمپاژ قلبمان متوقف خواهد شد، در حالیکه روزها و سالهای قبل، کار خود میکرد.
و این واقعه از آنچه بدان گمان میبریم به ما نزدیکتر است. شاید بیشترین تشابه را به هم بدن و ساعت دارند.
چون عهده نمیشود کسی فردا را
حالی خوش دار این دل پر سودا را
می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را
خیام
https://t.me/parrchenan