به آدرس رفتم

 دو قلو داشتند و تقاضای کمک.

داخل منزل که شدم دختری نه ساله را هم در جمع خانواده دیدم .

کمی که گفتگو انجام شد متوجه بحران منزل شدم. صاحب خانه جوابشان کرده بود و حتی یک ریال پول پیش نداشتند. 

وقتی که توضیح دادم بهزیستی در حد دویست سیصد هزار تومان بتواند جهت بچه ها و شیر خشک کمک کند، دختر نه ساله خانواده گفت: روغن شده چهارصد تومان.

استرس و ترس و خشمی که در رُخ دختر مشاهده کردم، استرس این چند روزه خودم را فراموش کردم.

 

من اما به چیزی دیگر فکر میکنم. این که فرق این دختر با دختری در خانواده ای به سامان و بی دغدغه‌ چیست؟ دختری نه ساله ای که از بازی های دخترانه اش، عروسک هایش استاتوس می‌گذارد و نمی‌داند قیمت روغن یعنی چه با این دختر چه فرقی دارد؟

 

 اگر خود را خوشبخت میدانیم و در خانواده ای به سامان پرورش یافته یا بالعکس خود را بدبخت می‌پنداریم و در خانواده ای نابه سامان رشد کرده، هیچ کدام را تقصیر و جهد و تلاش از ما نبوده است.

 تنها و تنها جبر جغرافیایی، جبر هستی بوده که من اینگونه باشم و او آنگونه.

 

 در سعادت یا بدبختی مهمترین فاکتور، شانس است. شانس جغرافیایی. همین

 

https://t.me/parrchenan