نقد دل گویی خودم بر کتاب " دا " نوشته زهرا حسینی.

کتاب شرح حال روزهای ابتدایی روزهای جنگ است و مقاوت مردم در خرمشهر. در قسمت های آخر کتاب ، شرح کلی از طول مدت جنگ و وضعیت جنگ زدگان در شهر های مختلف نیز ارائه می دهد.

زبان و نوشتار کتاب مناسب موضوع انتخاب شده و از قلمی روان بر خوردار است.

زهرا این دختر کرد تبار 17 ساله که از بصره عراق به علت ایرانی بودن به همراه خانواده سالها قبل رانده شده اند اینک به بازگویی خاطرات خود از روزهای اول جنگ و وضعیت خرمشهر می پردازد.

قسمت های ابتدایی کتاب بسیار دردناک است. چرا که او که اینک در غسال خانه مشغول غسل و کفن کردن شهیدان و مردمان عادی است که کشته شده اند و صحنه های دل خراشی را که دیده است به تصویر می کشد. البته به نظر من این بخش مقداری طولانی شده است و جا داشت که قسمتهایی از آن کم شود.

یکی از اوج های داستان زندگیش زمانی است که پدر شهید ش را خود در قبر می گذارد و با او ودا می کند. 7 روز بعد برادر بزرگتر  خود را که او نیز به شهادت رسیده است در قبر می گذارد و با او ودا می کند.شاید لحضه های ودای او با برادر غمبارترین قسمت های کتاب باشد. برادری که توانایی های بلقوه و بالفعل زیادی داشته و محبوب خانواده بوده است. او مرگ برادر را از مادر یا همان  دا مخفی می کند تا مادر از شهر خارج شود.او امدادگر می شود و با دو پسر هم سن و سالش به جنگ با دشمن بعثی می پردازد.این قسمت زندگی لحظه های ناب و هیجان انگیزی است که او با خود به همراه دارد. تا آنکه در خط مقدم زخمی می شود و به بیمارستا ن اعزام می شود. ازآن پس مشکل جنگ زدگان و خیانتهای جنگ را باز گو می کند.

در قسمت هایی از کتاب نشان داده می شود که چگونه بین نیروهای رزمنده جنگ اختلاف و دو دستگی وجود دارد. سپاهیان، بنی صدر را مسئول سقوط شهر می دانند و ارتشیان  رهبر کشور را مسئول حمله عراق به ایران می دانند.

و این اختلافات باعث سقوط خرمشهر می شود.

حال آنکه 20 سال بعد از جنگ فرماندهان همان سپاه( صفوی و محسن رضایی) میآیند و می گویند بنی صدر خیانتی نکرد.در واقع این موضوع خصلت ایران جماعت را به تصویر می کشد که تا با مشکلی بر خورد می کند سریع فرافکنی می کند و مشکل را به گردن دیگری می اندازد.در این بین نیروهای جوان تر و احساسی با آن احساسی تر بر خورد می کنند و موضوع به یک مشکل ملی تبدیل می شود.حال اگر نیروها از یک قسمت مستقل فرمان می گرفت و کار می کردند. شاید این مشکل ها بوجود نمی آمد و همان هایی که منافق شدند در جبهه خودی به عنوان مجاهد در برابر عراق صف آرایی می کردند.

این کتاب ساده زیستی سپاهیان را نشان می دهد( حدود سالهای 61 تا 65) که چگونه در راه وطن از خود گذشتگی کردند.از خود، از زندگی ، از فرزندانشان گذشتند.

ای کاش سربازی نمی رفتم و ای کاش با سیاست میانه ای نداشتم تا همان تصویر دل نشینی که از سپاهایان در این کتاب ترسیم شده است در ذهنم حک می شد و این ذهنیت فعلی  را فراموش می کردم.

اما من در این کتاب دیدم سپاهیان امروز با سپاهیان دیروز از زمین تا آسمان متفاوت شده اند. ای کاش افرادی پیدا شوند که با خواندن این کتاب آسیب شناسی سپاه را انجام دهند.

یکی از تاثیر گذارترین لحظه های کتاب که بغض را تبدیل به اشک می کند. لحطه خبر کردن دا از شهادت علی، محبوب ترین پسرش  بعد از 4 ماه توسط پاپا یا همان پدر بزگ زهرا است.

اذان نماز صبح را می دهد و شروع به خواندن مرثیه عاشورا می کند( به زبان عربی، چرا که آنان کرد ایلام و ساکن بصره بوده اند). تک تک یاران مولا حسین را مقتل خوانی می کند و با صدای بلند شیون می کند. از مولا حسین می خواند و هنگامی که به علی اکبر می رسد به دخترش می گوید سید علی تو هم به علی اکبر حسین پیوست...

انتهای کتاب عکس بسیاری از افرادی که از آنها نامبرده شده است را نیز آورده اند. عکس حسین عیدی و عبدا.. معاوی که از هم رزمان زهرا بودند و ما ماجرا های آنان را خوانده بودیم بسیار غمبار بود.

 

امیدوارم که ملت و وطن دیگر شاهد هیچ جنگی نباشد و رزمندگان دیروز به تاجران امروز، با سرمایه 160 میلیاردی تبدیل نشوند.

سلام و درود خدا بر تمام شهیدان ایران و سلام خدا بر مادران شهیدان.

تصورش هم مشکل است مادری 5 پسر خود را از دست بدهد.

باشد که ما هم از رهروان آن شهیدان باشیم  و به قولا مولا علی فرزند زمان خویش.

سلام خدا بر "دا".

2. تازگی ها شهرزاد ( تاجیک ازبکستانی و از نویسندگان رادیو زمانه) از خاطرت سفر امسال خود به ایران می نویسد، خواندنی است ، از دست ندهید.