منزل
نوشتار امروز را به موضوع خرید منزل اختصاص میدهم.
اینکه ما سرانجام منزل خریداری شده را به نام زده و وام بانکی را دریافت کردیم.
گاه شمار این فرایند:
دو ماه قبل اقدام به تقاضا جهت دریافت وام مسکن نمودیم. با توجه آنکه برای این وام اسنادی از شهرداری نیاز است به دفاتر شهر الکترونیک مراجعه کردیم. با کمال تعجب با هر بار مراجعه کارمند دفتر، مانیتور خود را به سمت ما بر میگرداند که: سایت هک میباشد و ما دو ماه منتظر ماندیم که شهرداری از این هک شدگی از این زمینگیر شدن اساسی خارج شود.
چون کار به دراز کشیده بود و ما با توجه به پیمانی که با فروشنده بسته بودیم باید هزینه کامل را میپرداختیم مجبور به قرض گرفتن از عزیزان و دوستانمان شدیم.
دیروز که قرض ها را پرداخت میکردم حسی از سبکی به سراغم آمده بود. گویی این دو ماه صدها کیلو سرب را حمل میکردم.
اینجا جا دارد از بابا( پدر سروچمانم) مادرم، عمو امیرم، علی افتخاری دوست باصفایم، امیر قاضی ریفیق دیرینم و برادرم سینا تشکر و سپاسگزاری فراوان کنم که ما را تنها نگذاشتند و تا برقراری وام، به ما قرض دادند.
بخصوص از امیر قاضی تشکر دارم. رفتاری کرد که جا دارد اینجا ذکری از آن را بیاورم.
تلفنی با او صحبت میکردم و حال و احوال. چند روز بعد از تماس مبلغ درشتی پول به کارتم ریخت و یک اس ام اس فقط زد با این بیان که: « در تلفن گفتی هنوز وامت جور نشده ببخشید که حواسم به ریفقیم نبود شاید پول لازم داشته باشی هر وقت داشتی بده»
بدون آنکه درخواستی کرده باشم او رفاقت در حقم به کمال کرد.
من با امیر خاطره ها دارم. زمانی رمز ایمیلم را گم کرده بودم و او گفت برایم پیدا خواهد کرد و در کمال ناباروری یافت. او علایق و سلیقه هایم را از خودم بهتر میشناخت. و این گونه بود که اول بار معنای منتری این مصرع را فهمیدم:
در دو چشم من نشین ای آن که از من من تری
در نهایت نامه های شهرداری پس از دو ماه دریافت شد.
اینبار با مشکلات بانکی روبرو شدیم. کارمند بانک گمان داشت که نباید پول را به حساب خریدار بریزد. حال آنکه ما از فروشنده وکالت بلاعزل داشتیم. دوباره به مقامات بالادستی بانک از طریق ارتباط تلفن مردمی پرداختیم و کار انجام شد.
مامور بانک به مدارک تحصیلی!!! گیر داد و اینکه باید باشد.
مدرک دانشگاهی سروچمانم اما بدلیل از کار افتادن سامانه دانشگاه گیر بود
اما در نهایت وام انجام گرفت.
مشکلات مالی و تورمی کشور را میشود در آینه این وام دید:
من شانزده سال قبل حساب مسکن جوانان افتتاح کرده بودم و آن زمان تبلیغات حکومتی میگفت پس از پانزده سال وامی که بانک در اختیار جوان قرار خواهد داد هزینه های عمده خرید خانه را پوشش خواهد داد، اما پس از شانزده سال تنها ۵۳ میلیون تومان از آن سپرده به ما وام تعلق گرفت، چیزی نزدیک به یک چهارم قیمت پراید.
من و امثال من به نظام اسلامی و نظام مالی برخواسته از این ایده اعتماد کردیم و اینگونه نتیجه گرفتیم.
باری میشد اما قرض نگرفت، این همه اسامی در این نوشتار نمی آمد اگر شهرداری ، کار اصلی اش که شهربان بودن است را انجام میداد. کاری که نمیکند و صدها کاری که به آن ربط ندارد اما میکند.
اما نتیجه گیری که در پایان دارم:
ابرعکس جوامع مدرن که بگونه ای تنظیم شده اند که حکومت با مردمش تعامل کند و نیازهای آنها را برطرف کند، و در عوض رای آنها را جهت تداوم حزب و نگاه خود داشته باش ، حاکمیت ما ناتوان از این موضوع است و ما به عنوان زیست مندان این سرزمین نمیتوانیم به وعده های آنها اعتماد کنیم و در نتیجه یک راه بیشتر نداریم پس نیازمند شبکه های اجتماعی اثر گذار مان هستیم.
حساب کنید اگر این عزیزان و دوستان کمک ما نمی آمدند وضعیت روانی ذهنی من چگونه میشد و من در کجای داستان بودم
یاد خاطره ای و اشتباهی از خودم افتاده ام. چند سال قبل ، آن زمان که بابا هنوز زنده بود، عموی پدرم مرد و بابا بهم تاکید کرد که با او به مزار رفته و در رسومات شرکت کنم، اما من زیر بار نرفتم.
اکنون متوجه این اشتباهم شده ام، آنچه که در این کشور که حاکمیتی اینگونه دارد مهم است، شبکه های اجتماعی فامیلی خانوادگی دوستی را تقویت کرد و تا میتوانی اگر میخواهی سلامت روان و پندار و جسمی نورمالی داشته باشی در جهت تحکیم و تنیده شدن شبکه های اجتماعی تلاش داشت
شبکه های اجتماعی که بتوان در مواقع لزوم به آن اعتماد کرد و به آن تکیه داد، چیزی است زمان بر و نیازمند رسیدگی مبسوط. آن را دست کم نگیریم.
ابوالخیر در راه بود. گفت:هر جا که نظر میکنم، بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار همه زر آویخته. کسی نمیبیند و کسی نمیچیند." گفتند: "کو؟ کجاست؟" گفت: همه جاست. هر جا که میتوان خدمتی کرد؛ یا هر جا که میتوان راحتی به دلی آورد. آن جا که غمگینی هست و آن جا که مسکینی هست. آن جا که ياری طالب محبّت است و آن جا که رفيقی محتاج مروّت.
https://t.me/parrchenan