لمس کردن طبیعت
این هفته یه هو جور شد شبانه رفتیم توچال ـشهرستانک در کوتاه ترین شب سال.خیلی وقت بود توچال نرفته بودم .آخرشم که تو آب یخ قصر یه آب بازی درست و حسابی کردیم.
ما ها که مجرد هستیم معمولاْ عادت نداریم زود بریم خونه(مثلاْ بریم کی تحویلمون بگیره؟) داشتیم تو این شب گردی ها با دوستم قاضی صحبت می کردیم .حرف از طبیعت افتاد(حرفای دیگه هم بود که حالا)من گفتم باید بتونی طبیعت رو لمس کنی نه تماشا که هر کسی می تواند با دیدن کارت پستالی تماشا گر باشد .حالا لمس کردن چه جوریه خیلی ساده است .باید بری تو اون منظره ای که چشم نواز پایت را بگذاری در اون منظره غرق بشی و راه بری بالا بری از بالاترین نقطه اون منطقه منظره رو ببینی .از راه رفتن تشنه بشی و آبی ازچشمه بخوری .هنگام راه رفتن دست بکشی به گیاه های اطرافت (همون کاری که تو فیلم گلادیاتور اون سردار رومی تو خیالش با گندوم های مزرعه اش می کرد).یکبار امتحان کنید از مسیر جنگلی مثلاْ یک بار با ماشین برید یکبار هم با پای پیاده تا لمس کنید هر آنچه لمس کردنی است