جلسه انتخاباتی
من و امیر در جلسه انتخاباتی دوم خرداد مهندس موسوی شرکت کردیم. اما از نکته ای که نباید غافل شد عدم حضور مهندس بودکه در اصفهان حضور داشتند. جالب آن است که ایشان سفر را دلیل عدم حضور دانسته بودند. حال آنکه همسر ایشان نیز که در اصفهان بودند خود را به تهران رسانده بودند( در 20:30 خانم رهنورد کنار ایشان و در اصفهان نشان داده شدند)؟؟؟ ظاهراً آرای انتخاباتی اصولگرایانی از جنس واژگون خیلی مهم است. خیلی.به هر حال مجلس بشدت دوم خردادی بود و شعارها هم. هر کسی هم که آمد از بدی های دولتی کنونی گفت و آنچه آرزو داشت آن بود که این نشود.شدیدترین سخن را کامپوزیا پرتوی کارگردان قبلاً کودک گفت و مردم که بشدت در استادیوم 12000 نفری تجمع کرده بودند دست افشانی کردند.(جمعیت بالای 20 هزار نفر بود)اما جالب آنکه 20:30 هیچ نگفت حتی از دوم خرداد 76؟؟؟؟
مجلس پر از شور بود و هر کسی که از بدی دولت کنونی می گفت در نزد مردم فرشته ای ترسیم می شد. در واقع مجلس شور بود اما شعور کمتری در آن موج می زد. تنها سخن دل نشین هم سخنان اندیشمندانه سید محمد خاتمی بود.
همسر شهید رجایی- پدر شهیدان جهان آرا از خصوصیات مهندس گفتند و اعلام شد همسران شهیدان باکری، همت، زین الدین، از مهندس حمایت کرده اند. دلم برای دکتر می سوزد که فکر می کرد نان آنان را در کف خواهد داشت.
جان کلام همین بود. حال کلام را به طنز آغشته کنیم.
امیر که حال روز جان لاکی(لاست) ما را دیده بود تصمیم گرفته است که این کودک بی دست و پا را از قشر شکیون به یقین برساند.با ترفند ویژه ای رمز وبلاگ مان را از ما گرفت و دم از مردی زد که موهایش سفید است و آدم را یاد قله های پر برف و ستیغ کوها می اندازد.( اون پست کودکی اکنون ما را خوانده بود و به راحتی بنده را خام یا ... کرد و به سمت استادیوم آزادی رهسپار شدیم.
شال سبز می فروختند 3000 تومان؟؟؟کمک های مردمی کمی اجباری.
رفتم که آب بخورم 3 – 4 تا از انتظامات جلویم را گرفتند که نمی شود. اینجا محل عبور خانمها است. صد رحمت به اتو بوس های شرکت واحد. گفتم آب خوری 5 قدم آن ور تره!!! گفت می دانم احمقانه است اما نمی شود!!!!
اما وقتی که شلوغ شد و مردم مشتاق در کف استادیوم به دنبال جا بودند زن و مرد نداشت و انتظاماتی نبود که جدا کند.البته افراد اهل دل آنجا زیاد بود!!!
جمعیت در شور بودند و بالا پایین می پریدند.بهاره رهنما پشت میکرفن رفت و سخن راند . هر از چند گاهی هم می گفت دوستتتون دارم. د لامصب نصف جمعیت اینجا عضب اقلی اند. حالا هنر مند هستی که هستی. مردم فرهنگی به استادیوم آمده اند که آمده اند. اما حال و هوای استادیوم را که نمی توانی بگیری. کم مانده بود که شماره موبایلش را هم بدهد که یحیوی پشمالو میکروفن را از او گرفت( مردتیکه پشمالو خجالت نمی کشی آزادی اندیشه را لگد مال می کنی؟؟).جای گلی (گلشیفته فراهانی)خیلی خالی بود.
در آن شور و حال گلهای گلایر سبز رنگ به سر و رویمان پرتاب می کردند.یکی هم افتاد مابین من و امیر که من تیز و بز گرفتمش.حال که جمعیت بالا پایین می پرید. باآن شاخه گل چند ضربه جانانه به سر امیر از آن سمت دیگرش می زدم و خودم را هم پر شور نشان میدادم. بنده خدا فکر می کرد دوباره گل ریخته اند و ضربه را او نوش کرده و شاخه گل را دیگری نصیب برده است. آخرین بار خیلی محکم زدم. تقریباً کفری شده بود. به افراد پشت سرش شک برده بود که آنان می زنند و سپس مخفی می شوند. به دوستاران میر حسین شک برده بود که من این ور از خنده ریسه رفتم. به خود آمد و یک آن با آن هیکل کوچکش یکی حوالم کرد.تازه فهمیدم ورزشکار بودن و این حرفها کشه. هر چی هم ورزشکار بشی. یکی مثل امیر می خوردت.سرم را گرفته بود و منگ شده بودم. یاد بهاره رهنما افتادم و حرفهاش.آخه چرا اون پشمالو میکرفن را از او گرفت؟؟
اما در آخر خاتمی سخن راند و از آن هم اندیشه لذت بردم.

جمعیت دوستاران میر حسین بسیار زیاد هستند. طوری که بشود گفت کار انتخابات را در دور اول تمام کنند. از یک طرف اجماع مردم کنار موسوی هست و از طرف دیگر تیم قوی کروبی. جان لاک بودن هم سخت است ها.

می گن آدمهای عقل گرا و احساس گرا را می توان از کنار هم قرار دادن شصت دستشان شناخت.(انگشتان را در هم قفل کرده و دید شصت چپ بر روی راست قرا می گیرد یا بلعکس) اگر چپ بر روی راست آمد احساسی است و بالعکس آن عقل گرا.
امتحان کردم و احساسی از آب در آمدم. اما همچنان خواهم آموخت تا عقل گرایی را در خود تقویت کنم.
و این