مشهد قسمت اول
هفته پیش یک سفر سه روزه مشهد داشتم که تلاش دارم در چند قسمت سفرنامه آن را در طول این هفته منتشر کنم.
قسمت اول
برای سفر به مشهد انتخاب وسیله نقلیه برای ما قطار است. هنگامی که قطار حرکت خود را شروع میکند یاد سفر دوچرخه و رکاب زنی مان از کنار ریل راه آهن تا مشهد چندین سال قبل افتاده بودم، آن زمان که هر روز چندین لوکوموتیو و راننده اش به افتخار آشنایی سوت میکشید.
باری
برای این سفر تلاش کردم کوپه و قطاری که ساعت مناسب برای ورود و خروج به شهرهای مبدا و مقصد دارد را انتخاب کرده و از این رو کوپه های گران تری نسبت به معمول بودند.
داخل کوپه تمیز بود و عصرانه و ساندویچ داشت. میوه ها در دیس های چینی بود. شکل ظاهری کوپه نُمود کیفیت بهتر را میداد اما، در مقصد با تاخیر رسید. هنگام خوابیدن، صداهای جیر جیر و ریز و درشت زیادی از کوپه می آمد، دما بسیار گرم بود و امکان تنظیم دما وجود نداشت. در مجموع آنچه از قطار شبانه تخت دار هر فردی که بلیط آن را تهیه کرده است که اول آرامش و خواب به جهت استفاده از روز بعدی و دوم به موقع رسیدن به شهر جهت رسیدن به برنامه هایش است را نداشت.
به گمانم این نمونه خوبی است از تفاوت دیدگاه های سیاسی امروز و در مقیاسی کلان تر نگاه ایرانیان به پیشرفت.
چند صباح قبل بود که ریس جمهور جمله ای را با عبارت قطار پیشرفت کشور بیان کرد و چند صباح قبل تر از آن تصویری از ایشان در رسانه آمد که از کارگرانی میپرسد ناهار خورده اید؟
به گمانم اینجا ست که اختلاف فکر خود را نشان میدهد. در نگاه عده ای، تمیزی ظاهری، و خوراک و خورد فاخر چیزی شبیه این قطار ما ، میوه های نسبتا مرغوب در دیس سلفون شده ، ساندویچ از رستوران فارسی و... تداعی کننده پیشرفت است شاید بتوان آن را با ارفاق به نگاه زیبایی شناسی نام نهاد اما عده کثیری از ایرانیان ا نگاه کارکرد گرایانه از پیشرفت را در پندار خود دارن . پیشرفت، در مثال قطار میشود به هنگام رسیدن، در زمانی کمتر رسیدن، و باز هم کمتر. آسایش و آرامش در کوپه بخصوص در هنگام خواب. امکان کنترل دما توسط مسافرین هر کوپه. به گمانم نظایر اینها برای عده کثیری از ایرانیان مصداق پیشرفت است. اینکه اکنون سفر به مشهد با همان مدت زمانی که در کودکی می رفتیم باشد در این نگاه که در بالا بیان شد میتوان واژه پسرفت را به کار برد. برای پیشرفت در این مثال نیاز به آلیاژ های تکنولوژی جدید تر فولاد برای ریل هست. تکنولوژی موتور و مکانیک قطار و لوکوموتیپ هست، تکنولوژی های جدید کوپه سازی هست که تقریباً هیچ کدام آن از این زاویه دید محقق نشده است.
اما شکل ظاهری و خورد و خوراک بهتر شده است.
این نگاه به خورد و خوراک و یکی از ملاک های پیشرفت در نگاه اولی که با ارفاق زیبای شناسی نام نهادم به گمانم ریشه ای تاریخی و جغرافیایی و دیرینه در ایرانی دارد. طبیعت بیابانی و خشک و کم آب، تاریخ تهاجم های گسترده اقوام و ملل گوناگون آن را در روح جمعی این ملت قرار داده است و تبدیل به یکی از آیتم های پیشرفت کرده است. از این رو برای ایرانی جماعت مهم است صبحانه فلان هتل، میز بار باشد ، نهار فلان رستوران چند ده قلم و امکانات خورد و خوراکی آن زیاد. فلان عروسی ...
در پایان
تا این دو نگاه وجود داشته باشد اصولاً معنای پیشرفت گم میشود و در حالیکه کثیری از مردم در سرتاسر ایران و نه فقط تهران، هوای آلوده و بسیار آلوده استنشاق مینمایند میتوان سینه جلو داد و از پیشرفت سخن گفت.
نتیجهگیری:
به گمانم هر کدام از ما نیاز است به پندارهای خود بازگردیم و مورد بازبینی قرار داده تا ببینیم به کدام این دو نحله فکری که در بالا اشاره کردم نزدیکتر هستیم. اگر آن ریشه های تاریخی جغرافیایی خوردن را در خود کشف کردیم و اما از معنای پیشرفت در شق دوم بودیم تلاش کنیم آن ها را در یک سیستم قرار دهیم. این یک پارادایم فکری است که هر چه عناصر گوناگون آن در یک جهت باشند امکان زیستن در هر شرایطی را افزون تر خواهد کرد. تاب آوری را نیز بیشتر و درماندگی را کمتر. مانند رشته های ریز ریسمان که در نهایت به طنابی قطور تبدیل میشوند نیاز است همه پندارها در یک جهت و سیستم قرار گیرند مانند همه عقربه های یک ساعت.
https://t.me/parrchenan