به گمانم بستر جامعه مدنی این سرزمین در نازک ترین روزگار خود است و از این رو جهت سترگی آن نیاز به اهتمام تام تک تک ما دارد. یکی از مصادیق جامعه مدنی جلسات عمومی است.

وقتی خبر جلسه کتاب« در جستجوی آن» را مشاهده کردم علاقمند شرکت در آن شدم. قبل تر کتاب را خواندم بودم. به سرو‌چمان پیشنهاد دادم و او نیز استقبال کرد و برنامه های دیگرش را کنسل.

به گمانم یکی از دلایلی که هر دو مشتاق شرکت در این جلسه بودیم این بود که هر دو این کتاب را خوانده بودیم. پیرامون آن گفتگو کرده و در نتیجه فصل مشترکی با هم داشتیم.

شاید از این رو است که هر چه علایق و وجوه مشترک بین گروه ها و زوج ها بیشتر باشد امکان های مثبت بیشتری در رابطه، کشف می‌شود.

در زیر باران تند و خیس تهران پوشش خود را مناسب کرده و سوار چرخ هایمان شدیم. زیر باران رکاب زده و به آدرس رسیدیم.

جلسه شب‌های بخارا در کافه مانا برگزار می‌شد. کافه ای زیبا و دل نشین که مرا یاد خانه قدیم حاجی بابا انداخت. بخصوص دراور و کُنسول دهه پنجاهی اش.

جلسه مفیدی بود نویسنده کتاب، خود قسمت‌هایی از کتاب را خواند و اساتیدی، مختصری از زاویه نقد و نظر به این کتاب پرداختند.

در پایان جلسه با سرو‌چمان تصمیم گرفتیم شب‌های بخارا که گویا شنبه ها دوباره در همین کافه برگزار خواهد شد را مشارکت کنیم.

در بارانی خیس تر، به سمت منزل رکابان شدیم.

در خانه بودیم و لایه لایه مشغول کندن لباس های خیس و کمتر خیس لایه های زیرین تر. در یک حالت نیمه نشئه نیز شاید هم چرا که لذت باران را به راستی چشیده بودیم.

سرو را خطاب اش دادم که: اکنون متوجه شدم تو هم واقعا دیوانه ای.

نتیجه‌گیری:

بر این تلاشیم علایق، پندارها، اندیشه ، کردارها را در قامت های گوناگون از پادکست تا کتاب از خوراک تا وجوه اخلاقی مشترک را در خودمان کشف یا حتی جعل کنیم چرا که کیفیت زندگی را افزون تر میکند ‌

https://t.me/parrchenan