در سفیدی کوه هستیم و پس از رسیدن به قله با هوای ناب زمستانی کوهستانی پس از مدتها، دیدار تازه میکنیم. هوای ناب زمستانه از آن هواهایی است که تا نچشیده باشی امکان فهمیدن آن را نداری. برودت پایین به گونه ای که بخار نفست در همان ابتدای راه نرسیده به سیبل یخ کند، نوک انگشتان گز گز کند و...

قدیم ها این هوا حاکم کوهستان ها بود اینک به ندرت و در ارتفاعات بالاتر حضور پیدا می‌کند.

باری از آن هوا فاصله گرفته و به سمت دشت و دمای غیر زمستانی پایین میکشیم. پس از مدتهاست که یک دیگر را در کوهستان دیده ایم و سخن بسیار.

از فرزندانش گفت و اینکه دل‌نگران آینده شأن است و ...

پریدم وسط حرفش که حق بنیانی تری نیز آنان می‌توانستند داشتند.

اینکه آیا در

فضای سیاسی این روزها و آلودگی محیطی که درگیرش هستیم و محیط زیستی ویران شده ای که گویی سرزمین ما گوی سبقت را از دیگر جغرافیایی جهان ربوده و قرار گرفته اخلاقیست فرزندآوری؟ این پرسش بنیانی تر است تا آینده دار کردن فرزند.

به پنداره های گذشته ام پرتاب شده ام. مددجوی کم برخوردار و بسیار ضعیف مالی داشتیم که منتظر فرزند ششم اش بود و دستش بسیار تنگ. با همکارم صحبت می‌کردیم و به این نتیجه رسیده بودیم که دیگه بسه. نکند سال دیگر با شکمی برآمده از جهت هفتمی این‌جا بیایید؟ در نتیجه از همکارم خواستم راه ها و راهکارهای برای آنکه این فرضیه مان شکل عملی نگیرد به او یاد بدهد.

اما اکنون این پرسش در پندارم ایجاد شده است که اصولاً چرا این فرضیه در پندارمان مطرح شد؟

چرا متعجب هستیم مثلا افغان های که به ایران می آیند این چنین خانواده پر جمعیتی دارند و در فکر نبوده اند؟

اگر شما نیز در پندارتان چنین فرضیه های شکل گرفته است بیایید یک بررسی بسیار اجمالی بی اندازیم.

وضعیت آب، هوایی که تنفس میکنیم و وضعیت اکنون اقتصادی و سیاسی که نیاز به توضیح ندارد، به یک ناظر بیرونی فرضی آیا می‌توان حق داد که متعجبانه پرسش کند چرا فرزند آوری؟ به همان گونه که من وهمکارم متعجانه پرسیدم چرا ششمی؟

به گمانم برای رسیدن به پاسخِ این فرضیه، حتما نیاز به یک ناظر بیرونی فرضی بی‌طرف وجود دارد و قیاس بین یک وضعیت نسبتاً مطلوب با وضعیت کنونی و صد البته پاسخی در پندار که چشم انداز وضعیت پیش روی کنونی، بیشتر به کدام سمت میل خواهد کرد.

https://t.me/parrchenan