چند روز قبل که زیر عکس کپشن( فارسی آن چه میتواند باشد؟) نوشتم و واژه درگاه را بکار بردم، در اندیشه فرو رفتم.

درگاه، چه واژه زیبایی است که تا به این سن از آن غافل بودم و در درون خانه آن را نمی‌دیدم. از سرو‌چمان پرسیدم در معماری این منطقه خانه را چه نام می‌نهند که واژه ای لاتین بود اما گفت در مرمت سنتی این واژه پر کاربرد است.

گاهی واژه، نام، تو را و جریان اندیشه تو را میسازد و امکان شکل گیری منظومه های فکری و عملی را میدهد.

همانند همان نوشتار زیر عکس.

و اما اینکه واژه درگاه معادل فارسیش در ساختار زبان بوده و یا نیاز به یک چکش کاری ریز دارد تا زایشی مجدد کند نکته ای دیگر بود.

اجازه دهید با بیان دو اتفاق این مفهوم را بیشتر شرح دهم:

با همکار افغانم در انبار مشغول کاریم که رو میکند بهم و می‌گوید آن تیزبُر را به او دهم. ابتدا متوجه سخن نمی‌شوم. انگشت اشاره او را دنبال می‌کنم و میبینم منظورش کاتر است.

از شنیدن چنین واژه ای که در ادبیات افغانستان گویا شایع است بسی لذت بردم. زبان فارسی در آن منطقه خود به خود و بدون آنکه سازمان و نهاد خاصی داشته باشد و مهمتر از همه توسط مردم، توانسته بود زایشی انجام دهد، حال آنکه این امکان در سمت دیگر مرز نشده بود. چرا؟ فرضیه ابتدایی ام آن است که هر چه به سمت شرق برویم زبان فارسی اصیل تر و ریشه دار تر و کهن تر می‌شود و مردم استفاده کننده از آن امکان زایش را بدست می‌آورند.

نکته دیگر آن است که چون توسط مردم این زایش صورت گرفته به سرعت در محاوره ها جاری شده و نسبت به آن موضع نگرفته و عام میشود.

اتفاق دوم:

دکان ما لوازم التحریر است و برای خرید اجناس گاهی بند کاغذ گرفته و برش می‌زنیم. معمولاً چند سانتی از کاغذ در برش جا می‌ماند.

نام این اضافی را نمی‌دانستم و معمولاً دور ریز کار است. به کمک خلاقیت برادرم برای آن، محصولی تولید کردیم. در نتیجه با کمبود دچار شدیم. برای تهیه آن به بازار کاغذ رفتم. در طول جستجو توانستم نامش را بیابم: کناره. قدم دوم یافتن آدرس کناره فروش ها بود و ادامه ماجرا...

اما به نامش که اندیشیدم، از آن لذت بردم، اینکه تاجران و تولید کنندگان کاغذ توانسته بودند در زبان زایشی خلق کنند. و به کمک نام توانستم منظومه عرصه و تولید و فروش آن را بیابم.

واژه ها و نام ها، به گمانم مهم‌ترین عنصر انسانی است چرا که امکان پندار را فراهم می‌کند.

https://t.me/parrchenan