استاد رام کننده
از کودکی تقریباً حیوان داشته ام از جوجه رنگی، مرغ ،خروس ، کفتر( کبوتر) و مرغ عشق، طوطی و انواع ماهیان.
به گمانم در روند زندگی کودک حضور این نوع حیوان ها اتفاق مثبت میتواند باشد و صفتهایی چون مسئولیت پذیری را در کودک تقویت کند ، ضمن آنکه یک انظباط فردی درونی را ایجاد کند، آینده نگری و دور اندیشی داشته باشد و کوتاه مدت را بر بلند مدت قربانی نکند. رسیدگی به آب و نان و جمع آوری تخم مرغ احتمالی و رسیدگی به وضع جسمانی حیوان، اینکه اگر کودک مثلا قرار باشد خانه خاله اش مهمان شود نیاز به چانه زنی و گفتگو با دیگر افراد خانواده دارد تا مسیولیت حیوانها را در ایامی که نیست بر عهده بگیرند و... همه اتفاقات مهم در تقویت صفتهای مثبت فردی اخلاقی است.
در فرهنگ ما، با توجه به ادبیات دینی سگ به حیوانی با وفا تعبیر شده است( با توجه به داستان اصحاب غار( کهف)) ضمن آنکه خلق و خوی سگ نیز به واقع این چنین است و مردم از داشتن آن سود و بهره لازم را در طول تاریخ تا به اکنون برده اند و آن را با وفا و تسلیم در برابر انسان یافته اند.
اما گربه به ناسپاسی شناختهشده است. با داشتن سگ ( من نداشته ام) احتمالاً همان اتفاقاتی که در داشتن دیگر حیوانات که در بالا اشاره کردم نیز اتفاق خواهد افتاد با رنگ و بویی پر رنگ از وفاداری.
اما حضور گربه یک اتفاق عجیب را در زندگی ایجاد میکند که با همه مواردی که بیان کردم تفاوت دارد و ارتباط تنگاتنگی با صفت ناسپاسی که در فرهنگ ما پیرامون گربه وجود دارد گِره میزند.
شما ممکن است دقایقی متوالی در حال نوازش گربه خانگی که آب و نانش را داده و جایش را هر شب نظافت کرده و برایش هزینه مالی کرده اید باشدی و ثانیه ای بعد به طور کاملا دلبخواهی مورد عنایت نیش و پنجه او در آییی و دست و بال و ساعد را از خراش آکنده بینی. در حالیکه خشمگین هستی او بی توجه به تو راه خود را میکشدو به هیچ جایش میگیرد و در گوشه ای دیگر مشغول لیسیدن خود میشود گویی که دستان تو ناپاکی بر پیکر او بوده و اکنون باید منزه شود.
شاید این سوال در پندار خوانندگانم ایجاد شود که این حیوان دیگر چه فایده ای دارد؟ چرا چنین موجودی باید اصولاً در خانه ای باشد؟
اوایل از این رفتار لجم میگرفت، بخصوص آنکه از این بچه گربه خیابانونی ها( خیابان) بود و با خود می اندیشیدم بزنم زیر ...( باسنش) برود از همان سطل زباله غذایش را بیابد. اما « کمکَمَک» رام شدم، دقت کنید او نه، من!! رام شدم! و توانستم این رفتارش را هضم کنم. چگونه ؟
اینکه توانستم، به مرحله ای برسم که توقعی از او نداشته باشم. منتظر دیدن جواب محبتم نباشم. از این رابطه علت و معلولی نوازش دیگری توسط من، پس دریافت محبت دیگری خارج شوم. در نتیجه
به گمانم مرحله مهمی از زندگی را پشت سر گذاشتم. آن هم به واسطه این حیوان.
توقع، انتظار پاسخ مثبت در قبال رفتار پر محبت نداشتن.
و این یک دگردیسی در پندار را رقم میزند. چگونه؟ تو باید از همان پندار و عمل لذت ببذی و رضایت بچشی و گرامی بداری، فارغ از نتیجه.
سود محوری، تاجر خصلتی و منفعت محور بودن در قسمت های زیادی از زندگی مرحله اولیه از زیست انسانی است که میتوان آن را در نوردید.
به گمانم اکنون ضرب المثل نمک نشناس برایم فاقد اعتبار یا کم اعتبار شده باشد.
https://t.me/parrchenan