قسمت دوم فرضیه توالتی نوشته شده در نزدیک به پنج سال پیش:

از نزدیک منزلی که سال پیش اجاره کرده بودیم رد میشدم و از خودم پرسش میکنم: اگر شرایطی فرضی ایده آل وجود داشت که اکنون برایم این امکان وجود می‌داشت که امکان بازگشت به آن خانه میسر میشد، آیا برمیگشتم؟

این سوال را از سرو‌چمان پرسیدم و او پاسخ منفی داد به چند دلیل، اما اول دلیلش عدم امکان رکاب زنی به دلیل شیب زیاد خیابان ها بود.

پاسخ من نیز منفی بود. مهمترین دلیلم اما برای خودم نیز جالب بود. عدم داشتن توالت فرنگی!! آن منزل از این نوع نداشت.

نتیجه‌گیری اولیه: برای انتخاب منزل، نکاتی مهم تر میشود که کمتر به چشم می آید.

اما توالت.

برای من توالت یک نوع فلسفه و جهان‌بین است که اتفاقاً نماد عملی و عینی جهان‌بینی مربوطه را به خود گرفته است. بین دو الگو توالت فرنگی و توالت سنتی کدام یک؟

اتفاقا در نامها نیز به وضوح خود را نشان میدهد. توالت فرنگی نماد تفکر و بینش غربی و توالت سنتی نماد تفکر و بینش شرقیست. اجازه دهید دلایلی را شرح دهم:

جدای از آسایش، کمترین فشار به مفاصل زانو به عنوان ستون های بدن که قرار است تا آخر عمر ما را حمل کنند نکات دیگری توالت فرنگی دارد.

نصب و کندن آن به راحتی صورت می‌پذیرد. تنها یک آچار و چسب. اما آن دیگری، نیاز به عمله و استاد بنا و تراز و مصالح و پتک و قیر و ... دارد.

در توالت فرنگی هنگام پایان رهاسازی، اگر به شیوه غربی انجام گیرد و شیر آب نباشد، حداقل ترین ارتباط ممکنه از لحاظ بصری و عملی را با آنچه که دیگر از خود جدا و رها شده ایجاد میشود.

چیزی که به تشخیص خود و انتخاب حتی طبیعی از خود جدا کردی را، به سریع‌ترین حالت ممکن، حذف کن. اما برعکس آن در توالت سنتی است. همراه با عملگرایی واهی اما لازم و دیدن زشتی که خود در آن نقش داشته ای و...

به گمانم این تفاوت ناشی از ماهیت جهان‌بینی دو طرف است.

شاید با استعاره از فرضیه توالتی که بیام کردم این دو جهان بینی را اینگونه خلاصه کرد.

کندن، به سختی: جوامع دموکراتیک و خلاص شدن از فردی و حزبی را با جوامع استبدادی شرقی و خون و خون ریزی و انقلابات متعدد در طول تاریخ میتوان قیاس کرد.

خوشا زندگی این جهانی : خوشا فرد،با توجه به حداقل ارتباط بین فرد و آنچه نمی‌خواهد در مقابل این دنیا زندان فرد است به معنی دیدن زشتی هر روزه که هر فردی تولید میکند و تلاش برای زدودن این زشتی.

آسایش نشستن: در هر لحظه بهترین امکان زیستن داشته باش اما آن دیگری رنج پا در هوا بودن( نَنشستنِ نِشستنی گون) بدان معنی که دنیا سراسر رنج است و تنها لحظه ی آسایش، لحظه رهاسازی و دوباره رنج پاکسازی و... این چرخه ادامه دارد.

جهان بینی ساده سازی: بدون انواع و اقسام لوله کشی و هزینه شیر اضافی. اتلاف انرژی جهت آب گرم و...( نمود این جهان بینی را میتوان در قوانین فیزیک دید e:mc2)

جهان بینی پیچیدگی: که با انواع لوله کشی، دمپایی خیس بودن و خشک بودن، هزینه ده ها سال گرم کردن آب جهت ایام سرد سال و... ( نمود این جهان بینی در شعر و وزن و قافیه میتوان دید)

نتیجه‌گیری:

ما به کدام دو جهان بینی گرایش داریم؟

تمایل داریم فرزندانمان کدامیک را انتخاب کنند؟

و پرسشی در پندارم: آیا با انتخاب توالت فرنگی در منزل و استفاده از آن به جای آن دیگری، جهان بینی ما نیز تغییر می‌کند؟

قسمت اول

یکی از عجیب‌ترین اتفاقات در سفر با دوچرخه دست شویی رفتن مسافران یا رکاب زنان است. اینکه هر گاه اراده ای برای wc در بدن آدمی شکل گرفت، تو به آن پاسخ مثبت میدهی. به هر حال خاکی، تپه ای ، پلی، خاکریزی، بوته ای، درختی میتوان یافت که پشت آن رفت. شاید بگویید در سفر با ماشین هم چنین است. اما به راستی اینگونه نیست. ماشین سرعت بالا دارد و نمی‌تواند محیط را خوب ارزیابی کند . سریع نمی‌تواند بی ایستد و امکان اینکه هر جا بایستد را ندارد و تازه از همه مهم تر یک آموختگی مرحله رشد آدمی در مکتب فروید که مرحله مقعدی است هم در افکار راننده هست،

راننده اینگونه فکر میکند:

به اولین پارکینگ به اولین استراحت گاه، اولین مسجد، اولین پمپ بنزین تا چند کیلومتر دیگر خواهم رسید.

و این یعنی همانی که در دو سالکی به بعد والدین به نمایندگی از جامعه به تو آموخته اند: تاخیر در لذت رها کردن.

اما دوچرخه اینگونه نیست. و تو هر جا اراده کنی میتوانی لحظاتی بعد زیر پلی پشت خاکریزی، رها کنی.

حال سوال دیگری مطرح میشود. واقعا این موضوع مهم بود که ذهنت را به آن مشغول کردی؟

برای پاسخ به این سوال باید کمی روانشناسی فرویدی بلد باشیم. اگر فردی مرحله مقعدی را در دوران رشد که در سن دو تا پنج سال اتفاق می افتد پشت سر بگذارد به سلامت وارد مرحله بعدی می‌شود. اما اگر نه، تثبیت مقعدی اتفاق می افتد. شاید یکی از مراحل درمانی این تثبیت در چنین سفرهایی باشد. خساست را یکی از نُمودهای تثبیت مقعدی می دانند.

دوم بحث تکامل است. وقتی که انسان روی دو پا ایستاد و انگشت شست اش را برای ابزار سازی تکامل داد، کم کم فاصله خود را از دیگر موجودات زیاد کرد. به جمع آوری و شکار پرداخت. به ییلاق و قشلاق پرداخت و در نهایت یکجا نشین شد و کشاورزی و ... . یکجا نشینی دروازه ورود انسان به تمدن بود و این امر اتفاق نمی افتاد اگر کودک انسان یاد نمی‌گرفت، هر زمان و هر مکان موقعیت رها سازی نیست. اینگونه شد که تمدن انسان شروع به رشد کرد، آموزه های دینی این امر را هدایت کردند تا به تمدن اکنون رسیده ایم.

اما گاهی شاید بهتر باشد، زمانی،آدمی به آن طبیعت بکر خود برگردد، تا بفهمد هنوز حیوان است، حیوان ناطق اما، حیوان قصه گو. پس آنگاه دیگر از غرور و تعصب و من من هایش شاید رهایی یابد، شاید چون خود را همانند دیگر موجودات دید، نسبت به آنان مهربان تر شود. و وقتی با همه وجود فهمید حیوانی ایست در قامت انسان، قدم به سوی رهایی از تفکر زائد بردارد و صفتها و موصوفات فرضی خود را شناسایی کند و بفهمد اینها فرضی است.

تاخیر در لذت رها سازی مهمترین گام در امر آموزش انسان است و تو اکنون در سفر با دوچرخه «آگاهانه» به شرایط دو سالگی ات گام برداشته ای. میتوانی ارزیابی کنی، تمدن چه به تو داده و چه از تو گرفته. بتوانی همه آموزش هایی که دیدی را از زاویه نقادانه به آن نگاه کنی.

آیا بازگشت « آگاهانه» به شرایط دو سالگی امر پر ابهتی نیست؟

آیا این امر آنچنان که ابتدا ساده می‌نمود، به پیچیدگی نرسید؟

معتقدم بشر امروز انقدر خود خواسته با طبیعت ابتدایی اش فاصله انداخته که به از خود بیگانگانی، زمانهایی، دچار میشود. اما این نوع سفر، تو را باز با خود هنوز رام نشده ات، هنوز شرطی نشده ات ، هنوز مودب نشده ات، هنوز حیوانت، دوباره روبرو میکند و میتواند تو را به یگانگی رهنمون سازد.

موضوع پیچیده تر از یک wc رفتن است.

موضوع فهم دوباره انسان است از همان جایی که شروع کرد لذت رها سازی را تاخیر بی اندارد.

@parrchenan

https://t.me/parrchenan