گاهی خبرهایی می‌شنوم از مهاجرت افرادی در خانواده که وابستگی های خانوادگی آنها بیش از حد معمول بوده است، وابستگی های عاطفی و مهر و محبت های بی حدی داشته اند. اینکه پدر و مادری، دخترشان را، پسرشان را رهسپار دور ترین نقاط این کره خاکی کنند این روزها رفتاری عادی شده است. این امکان وجود داشته است که این والدین، در آینده به واسطه‌ی ازدواج فرزندان پدر و بزرگ و مادربزرگ هایی باشند که بی دریغ جهت نوه ها( نسل دوم خودشان) محبت خرج کنند، اما این مهاجرت ها این نوع رفتار را محدود کرده است.

معمولاً پاسخ سوال هایم را از توبره داروین و اصل تطور فرضیه سازی می‌کنم و این موضوع را نیز در همین سپهر می یابم.

اگر بخواهم تا حدودی شاعرانه و در عین حال علمی سخن بگویم تک تک ما بازماندگان ستارگانی هستیم که چهار میلیارد سال پیش زمین را شکل دادند و ژنی که در ما زنده است، عمری بیش از دو میلیارد سال دارد که پس از تطور های پیاپی اکنون با بدن ما بصورت زیستی انسانی زندگی میکند.

اگر هر کدام از ما نسلی بعد از خود نگذاریم این چرخش میلیارد ساله را در زنجیره خودمان قطع کرده ایم. به گمانم محبت مادر پدر بزرگی نسبت به نوه ها نیز ریشه در این‌جا می‌تواند داشته باشد. این که به چشم خود می‌بیند که ژن او امتداد یافته و زنجیره او ادامه دارد.

به گمانم در این مهاجرت ها که دلایل فراوان نیز دارد، میتوان پاسخی این چنین نیز یافت که گویی آن که فرزندانش را به خارج از این محدود سرزمینی میفرستد، احتمال ادامه یافتن زنجیره خودش را در آن سرزمین های دگر بیشتر می‌بیند و اینکه زنجیره او پاره نشده و ادامه خواهد یافت.

این فرضیه را میتوان جدی گرفت با توجه به گزارش های جغرافیایی که تا چند دهه دیگر بسیاری از سرزمین ها از جمله سرزمین ما، شرایط بسیار سختی برای سکونت خواهند داشت.

https://t.me/parrchenan