بار
ما معمولا هر روز بسته بندی کالا کرده که باید آن ها را تحویل گیرنده دهیم و تقریباً هر روز کار و بارمان با اسنپ گِره خورده است. چرا که باید آن کالاها را حمل به کمک اسنپ حمل کرده و تحویل دهیم.
این روزها توافق با راننده راحت صورت میپذیرد و به سختی چند ماه قبل نیست. چند ماه قبل از هر سه ماشین یکی ،احتمال توافق بود و اکنون معمولاً اولین ماشین. و شاید در طول هفته دو مورد عدم توافق صورت پذیرد.
اما فکر میکنید چگونه این راحتی، صورت پذیرفته است؟ آن اوایل وقتی بسته ها کنار خیابان بود و راننده سر میرسید میگفتیم یک مقدار بار داریم که میخواهیم همین یک خیابان پایین تر ببریم. کلمه بار، در پندار راننده منظومه ای تشکیل میداد از این قبیل: بار را باربری میبرد. کار من بار بردن نیست. بار را وانت میبرد... و از این قبیل و معمولاً به توافق رسیدن سخت میشد. اما اکنون به جای واژهی بار ، خود موضوع را نشان داده و میگوییم مقداری کارتون است که یک خیابان پایین تر میخواهیم ببریم و همین تغییر واژه مشکل را حل کرده است.
ما انسان ها بیش از آنچه گمان داریم، در بارِمعنای واژه ها گیر هستیم. در واقع یک واژه همچون عنکبوتی تار خود را میبافد و ما در آن تنیده میشوم. گاهی لازم است از زاویه سوم، چیزی چون یک فیلمبردار حیات وحش به این تار های واژه ها بنگریم.
باری این چند مدت که از موضوع گازهای شیمیایی و دانش آموزانی که گرفتار آن شده اند میگذرد.
به واژه هایی که در رسانه ها و سخنان مسئولان ارشد پیرامون این موضوع و مصدومین آن بکار رفته است اندیشیده اید؟
مسمومیت شیمیایی برای من همیشه تداعی کننده فیلم از کرخه تا راین است و آن موسیقی محزون و خاص اش. آن فروپاشی گرمای خانواده و کچلی رو به زوال اش. حال اگر واژه ها به کار رفته در رسانه ها و سخنان مسئولان به سمت گازهای شیمیایی، مصدومین شیمیایی میرفت به گمانم منظومه فکری تک تک ما و حتی دست اندر کاران مسئولان و نیز تغییر میکرد. جد و جهد، از لونی دیگر میشد.
به گمانم برای موضوعات و مسایل حساس که در زندگی ما به وجود میآید بهتر است از واژه های بُرّان و تند استفاده کنیم ( در زندگی شخصی) تا منظومه پنداری دقیق تر،گسترده تر و جدی تر در مغزمان تشکیل شود که سمت و سوی کنش ما را تعیین میکند.
منظور از حساس برای من یعنی آنچه که به سلامت و تندرستی و جان عزیزانم ربط مستقیم دارد مُراد است.
https://t.me/parrchenan