و اما پیمان
و اما پیمان
پیمان یکی از دوستان ناب و اهل فکر و پر مایه من است. بخصوص بعد از مرگ حمید حسم به او بیشتر شده است. جای حمید را هم برایم پر میکند. دوستان من در چند دسته و رسته قرار میگیرند و پیمان قبل تر جز رسته روشنفکری و اکنون با حفظ رسته دوچرخه سوار قرار میگیرد. قبل تر نیز از پیمان نوشته ام و با سرچ این واژه به آنها میتوانید دسترسی پیدا کنید. مهمترین کاری که پیمان و تیمش کرد لابیگری اصولی جهت قانون شدن شناسنامه مادر ایرانی ها بود. به عنوان یک مددکار اجتماعی سابق که دستی در مناسبات اجتماعی داشت آن را حرکتی عظیم میدیدم نسبت به کارهای خرد مددکاری فردی کم اثر یا بی اثر ما. هر چند که در این دو ساله تقریباً هر چه رشتند در حال پنبه شدن است. تقریباً دیگر امکان لالی گری اجتماعی و حضور در اندیشکده ها را از دست داده است.
از این رو تصمیم گرفته مجدد درس بخواند اما در خارج از ایران. رزومه خود را به دانشگاه های دنیا ارسال کرد و البته که پذیرش گرفت. آن وری ها میدانند او چه دُردانه ایست. اکنون احتمالاً تا شهریور به برلین رفته و رشته سیاستگذاری اجتماعی را بخواند. اما هنوز دو دل بود او دل در فرهنگ و زبان و تاریخ این کشور دارد.
پیشنهادش دادم بماند تور دوچرخه سواری در همین خطه و استان گیلان بگذارد. جاده ها و راه های این مناطق را خدایی میکنی در این چند سال دوچرخه سواری مسلط به کوره راههای منطقه شده است. تو پر از دانش و تاریخ این منطقه هستی تور دوچرخه سواری فرهیختگی دایر کنی آنگاه که رسیدی به منطقه سیاهکل قصه های پر غصه آن را برای حاضرین در تور بیان کنی. علامت سئوال در پندارشان ایجاد کنی، از میرزا کوچک بگی از رابطه روس و گیلان از تاریخ و تاریخ تو که قصه های این منطقه را خوب بلدی. روستا و ریشه و خانه در اینجا داری و اینها یعنی امکانات موجودت پتانسیل آن را داری. مسلط به زبان انگلیسی هستی و این یعنی میتوانی گوشه چشمی به تورهای خارجی داشته باشی. ماشین و امکان حمل و نقل دوچرخه داری ...
اما این پیشنهاد، چیزی چون پژواک فریاد در هواست. امکان موفقیت آن اندک است و راه بسیار بسیار مشکل.
اما پیمان برود میدانم چیزی چون شجاع الدینی شفا خواهد بود جسم در آن جا و پندار و روان در اینجا.
چهار پنج سال پیش که با هم رفتیم و پاندا را خریدیم گمان نمیکردم این چنین دوچرخه زندگیش را زیر و زبر کند، با کمک آن به ریشه های عمیق تری از سرزمین درون و برونش نفوذ کند.
در حالیکه گویی با خود واگویه میکند گفت دوچرخه را دیر شروع کردم.
حال از شما خوانندگان پرچنان تقاضا دارم اگر پیشنهادی چه پیرامون مهاجرت چه ماندن دارید با او در میان بگذارید. اگر اهل آلمان هستید به او در این راه کمک حال باشید. اگر اهل ماندن هستید با او همفکری کنید از برای ماندن و نان درآوردن و در عین حال بالنده شدن.
این شما و این امکان ارتباط با او:
@peyman_haghighattalab