در این یک هفته چند اسمال تاک ( گفتگو بسیار کوتاه) دردآوری داشتم که فرد به سخن درآمده و این موضوع سخن را اظهار می‌کرد:

اگر زن و بچه نبود خودم را خلاص میکردم.

زمان و مکان اجازه نمی‌داد سخن را به ریشه های پیدا و ناپیدای فرد ببرم، اما گویا احتمالاً بیشتر این درد عظیم ناشی از اقتصاد و گرانی بود اینکه بیشتر می‌دوند و کمتر می‌رسند.

تجربه سالها کار در شغل قبلی ام( مددکاری اجتماعی) به من اینگونه می‌گوید که اکثریتی در این گونه موارد احتمالاً به فکر پایان رساندن زندگی خود داشته باشند، اما اندکی به فکر دیگر کشی نیز می‌افتند. از آنکه نفرت پیدا کرده و باعث و بانی وضعیت کنونی خود میداند دست به اقدام می‌زند.

خبرهای هفته پیش و برخورد خشونت آمیز با روحانیون را ریشه در این فضا می‌دانم.

دویدن و نرسیدن انسان را از انسانیت تهی میکند و آدم تهی، تنهاست.

پی نوشت:

موج تورمی که امسال انتظار دارم را با هیچ دوره ای از زندگی ام، قیاس نمیکنم. مجبوریم موج سوارهای ماهری باشیم تا بر روی این موج سوار باشیم ورنه هرچقدر شناگر خوبی باشیم در این دریا نیست خواهیم شد. در جمع دوستانه ای که بودیم یک گمانه زنی از تک تک آدم های جمع، چه زن چه مرد، با هر حوزه کاری و درسی و فکری کردم از وضعیت اقتصادی. تا حدودی جمع خوشبینانه به اقتصاد کشور می‌نگریست و این در حالی بود که من بدبینانه بدان می اندیشم.

https://t.me/parrchenan