جستاری پیرامون دو موضوع جاری:

در خبرها اعلام شد مدیری که پیرامون بحران صندوق های بازنشستگی با مثال فروش جزایر سخن گفته بود برکنار شد. بعضی چون زید آبادی به مغز سخن که ابر بحران پیش آمده چیست پرداخته و بعضی دیگر درباره فروش کیش و قشم درست نیست. اما من میخواهم از زاویه سوم بدان بپردازم. از چند ماه پیش که ما به کمک چشم بادامی های چینی با عرب های خلیج، دوباره برادر شدیم، اتفاقات جدیدی افتاد. یادمان باشد که چین از یکی از بیانیه های مجمع خلیج حمایت کرده بود، میدانیم امارات چندین دهه است که پیرامون سه جزیره تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی ادعا دارد( و نه قشم و کیش)، شاید این سخن مقدمه ای برای حل این موضوع باشد!!!

به نظر شما شیوخ عرب چه مقدار پول برای مالکیت این سه جزیره‌ حاضرند بدهند؟

آیا این سه جزیره سرمایه ای از جنس الماس در دستان دولت نیست ؟

بازنشسته هایی که در این چند سال پا ثابت معترضین بوده اند آیا اگر این احتمال را بدهند چند سالی زندگیشان به خواهد شد آیا به پیشنهادهای این چنینی نه خواهند گفت؟

آیا اگر قرار باشد رابطه ما با کشورهای ثروتمند جنوبی استراتژیک شود و برای مردم این موقعیت اثری عمیق در رفاه و زندگیشان بگذارد آیا مثلا در یک رفراندوم احتمالی پیرامون این موضوع نه خواهند گفت ؟

بیشتر میتوان اندیشید.

به گمانم این سخن، الکی و همین جوری و یهویی از دهان مدیری کلان از مجموعه اقتصادی اجتماعی خارج نشده است!!

جستار دوم:

تابلوهایی با عکسهایی از حجاب غلیظ در سطح شهر نصب شده است با این جمله که: حجاب میراث مادران است.

نکته های بسیاری از نقادی بر این سخن خواندم( و حتی یک سخن حمایتی نه) من نیز پیرامون آن سخن دارم.

کلید واژه این جمله برای من در واژه میراث خلاصه می‌شود. آیا میراث ، واژه ای مثبت در عرف، شرع و عقل است؟ یا متناسب با جمله معمای مثبت یا منفی میگیرد؟

با مثالهایی پاسخ این پرسش را میدهم:

مردم در سال پنجاه و هفت بر میراث پدرانه و ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی خود قیام کردند و آن میراث را پاره پاره کرده و از آن زمان حکومت هر سال جشنی برای این میراث زدایی انجام می‌دهد. پس لزوماً واژه میراث بار مثبتی در تاریخ و کنش مردمان ندارد و در عواطف و احساسات می‌گنجد و نه در عقلانیت.

دوم، آیه های از قرآن در مواجهه ابراهیم با بت پرستان و ستاره پرستان و خورشید پرستان هست بسی قابل تأمل، آنها در پاسخ ابراهیم که چرا اینها را عبادت میکنید پاسخ میدهند پدرانشان این گونه بوده اند( میراثی از گذشته بوده اند) و ابراهیم بر ضد این میراث داری قیام میکند و میشود پدر ایمان.

در واقع برهان میراث رفتاری غیر قرآنی و به طبع آن غیر شرعی می‌تواند باشد.

و اما مثال عرفی: احتمالا بسیاری از ما سابقه ای از ارث داشته باشیم یا خواهیم داشت. کمتر موردی از ارث بوده است که وقتی به وراث برسد ( بخصوص قیمتی) بیان کنند این زمین این باغ، این ماشین..

یادگار متوفی است و ما میراث دار اوییم و نباید به آن دست بزنیم!!

اگر کسی این سخن را بگوید معمولا دیگران در قوه تفکر و استدلالش تردید میکنند.

با این سه مثال سست بودن این سخن که در و دیوار شهر را بدان مشغول کرده اند برای خودم مکشوف شد و دوم اینکه تا چه مقدار مسیولین ارشد، از خردمندی بدور.

https://t.me/parrchenan