پرچنان:

پوزش از خوانندگانم که تاخیر پرچنان افزون شد.

این روزها تلاشم بسیار شده است و فرصت نوشتنم اندک. کلا تابستان ها جنب و جوش و کنش هایم بیش از فصل های دیگر است و معمولا وزن کم میکنم.

باری چند روز پیش از بازار باری داشتم که با وانت به سمت مقصد می آمدیم. یادم باشد این وانتی چند داستان داخل خود دارد به مرور آنها را بیان کنم

در گرمای تابستانی عرق ریزان بار را داخل وانتِ خسته او جا کردم و داخل نشستم. راننده وانت گفت آتش است که از آسمان می‌بارد. تشنگی و خستگی رمق صحبت نمی‌داد. سری تکان دادم.

کم کم حالم جا آمد و به صحبت هایش کنش نشان می‌دادم. گفت از شش صبح بیرون زده ا م که پریدم وسط حرفش، نجوا کنان، نه اینکه صدا خیلی پُر زور باشد گفتمش باوَرَت می‌شود من از ساعت پنج بیرون زدم.

پاسخی که داد را دوست دارم جمله طلایی نام نهم. از آن جمله قدیمی ها که می‌گفتند با آب طلا باید نوشت.

گفت: باور میکنم، کسی که از آبروش بترسه خاطر زن و بچه و زندگیش را بخواهد، زحمت میکشد

اول کلمه آبرو را آورد، من آبرو را شرافت تعریف میکنم. شرافت در ارتباط انسانی، مهمترین رکن مواجهه با دیگری است بدون آن گویی «انسانی» اتفاق نمی افتد. دوم کلمه که برایم برجسته بود زندگی است. برای زندگی نیاز به تلاش است هر چه زندگی برایت باشکوه تر، تلاش بیشتر و سوم کلمه زحمت کشیدن است. واژه ای که این روزها کمتر آن را در محاوره ها می‌شنوم. زحمت کشیدن واژه ای بود که ما در کودکی و نوجوانی و جوانی مان بیشتر آن را می شنویدیم. گویی حتی این زمانه وزن منفی به خود گرفته است.

باری این روزها که فضای فسرده حاکم روح مملکت شده به آن گفتگو بیشتر می اندیشم.

شاید یکی از عیار ها، آیتم ها، معیار های که برای چسب زندگی میتوان با آن خود را سنجید همین باشد.‌ زحمت کشی و یا شوق برای زحمت کشیدن. برای زندگی زحمت کشیدن.

پی نوشت:

تصویر نامه پایانی یک زندگی که همین روزها به زندگی خود پایان داد.

https://t.me/parrchenan

جنگل

این هفته برنامه جنگل داشتیم، برای من، شمال در این فصل یعنی جنگل و رودخانه و حضور دائم در آب.

برنامه را خیلی توضیح نمیدهم و فقط برداشت خود را از این برنامه بیان می‌کنم:

فضای طبیعت گردانِ جنگل نسبتا شلوغ بود و پوشش بانوان حاضر نیز، به استانداردهای جهانی نزدیکتر و از عیارهای حاکمیتی دورِ دورِ دور.

اما این نکته ای برایم حیرت زا بود که بانوان با این پوششها حداقلی خود احساس امنیت داشتند، رفتاری که حریم فردی شکسته شود، تیکه و کنایه و متلکی پرانده شود و فردی با بی حجابی و شُل پوشیدگی دچار آن شود تقریبا ندیدم و فضای کلی نیز نشان میداد این نوع اتمسفر وجود ندارد. بخصوص که بسیاری جهت کمپینگ آمده بودند و نگرانی از بابت این امر احساس نمیشد. نگرانی بابت تعرض و از این قبیل.

و من به این جمله که از کودکی شنیده و بر دیوارها خواندم که: حجاب مصونیت است فکر می‌کنم که آیا به واقع این چنین است؟ ای کاش حاکمیت این امکان را در خود تولید می‌کرد و این جملات را اجازه راستی آزمایی میداد.

https://t.me/parrchenan