بعضی کنش ها، از جنس چالش با خود است. مرزهای خود، عمق های عمیق خود را کشف کردن، زاویه های پنهان پنداری خود را واکاوی کردن ، نور به قسمت های تاریک انداختن. یافتن خودی غیر از آنچه من می‌پنداشتی، غریبه ای داخل خود و او را آشنا کردن با من.

برای من این چالش اگر بخواهم با زبان ریاضی بیان کنم معمولاً در یک معادله سه مجهولی بروز و ظهور می یابد.

مجهول اولی: کنشی طولانی از فعالیت جسمانی، سلول های دائم متحرک عضله، انقباض و انبساط لحظه به لحظه ماهیچه ای و هماهنگی گام و تنفس و ضربان قلب

مجهول دوم: حضور در بین دوستان و گفتمان با دوست، بده بستانی از سخن و شنیدن و اندیشیدن بدان

مجهول سوم: خلوت با خود و پنداره های خود در بین لحظات طولانی حرکت و گفتگو که به مونولوگ با خود تبدیل میشود.

این معادله سه مجهولی در مسیری طولانی تا رسیدن به هدف یا مقصد باهم تعامل پیدا میکنند و تو را در چالشی خود خواسته رها می‌کنند. در این چالش ، گاهی عواطف و احساساتی چون، خشم ، خستگی، شادی و صفاتی چون صبر، بردباری، شجاعت ، ایثار و... را با خود همراه یا از آنها دور میشوی

اینالش معمولاً در برنامه کوهنوردی نه به قصد قله ای مشخص که به نیست پیمایش یک خط الراس از این قله تا بدان قله هدف گذاری می‌شود.

که نتایج روانی روحی آن برای من به مراتب بیش از جنبه های جسمانی آن است.

ما این هفته خط الراس دارباد به توچال را پیمایش کردیم و از اینکه زیر اخرین قله هدف گزاری شده می‌دیدم سرو‌چمان از من سر حال تر و قبراق تر است، حیران و خرسند بودم.

https://t.me/parrchenan