پرچنان:

در مراسمات مرحومی که از آن در جستار پیشین نوشتم، فردی بود که کمک حال در خدمت رسانی به مهمانانِ خانواده متوفی بود.

جوانی حدودا در دهه سی و چهل زندگی، قد بلند، آرام و ساکت. برای مهمان های تازه وارد چای و خرما و حلوا می‌گرفت، لازم بود چیزی را جا به جا می‌کرد و همه اینها را در نهایت سکوت و آرامش انجام می‌داد.

بعدتر یکی از حضار به من توضیح داد که به تازگی از فنلاند به ایران آمده و کمتر از دو هفته دیگر بدان جا باز خواهد گشت. در آنجا در سطوح عالی در رشته ای مخصوص همان کشورهای اسکاندیناوی در حال تدریس است .

فرصت و وقتی نبود که بتوانم با او گفتگو و تأمل دو نفره و دوستانه ای داشته باشم، از این رو یک تفسیر_ قصه از همین مشاهده ای که داشتم را بیان می‌کنم که بیشتر به قصه شبیه تر خواهد بود تا واقعیت.

به گمانم او دلتنگ «مای» جمعی بود که در آنجا آن را یافت نکرده بود. از این رو خود را چون تخته چوبی بر روی دریای عواطف و احساسات که از باران تک تک حضار حاصل میشد رها کرده بود. در واقع او داغدار مرحوم نبود. او دلتنگ در حضور بود.

این مایِ جمعی که احتمالاً در آن سرزمین از آن کم تر بهره بوده است( احتمالاً به دلیل زبان)

این ما، همانی است که ممکن است در ظِل گرمای تابستان در آن حاضر باشی و خیس از عرق و در حزین تسلیت ها اما لذت ببری و این ما را درک کنی و آورده است از این سفر دو هفته ای دقیقا همانی باشد که میخواستی.

وزن این « ما» را هیچ فردی نخواهد فهمید جز آنکس که از « مایی »که در آن رشد و نمو کرده, نفس کشیده چون ماهی در آن غوطه‌ور بوده، فاصله گرفته باشد.

این ما، پدر و مادر، برادر و خواهر، اقوام و خویشان، نیست، و همه اینها هست، بقال محل، سرویس کار ساختمان، خدا قوت کوهنوردان آخر هفته ها، چونه زدن با کاسب، گِله و شکایت از گرانی و ترافیک، فحش دادن به سیاست های ابلهانه حاکمیتی و... هم هست.

https://t.me/parrchenan

چند صباح قبل در محله مان فردی متوفی شد که فرزندان او را می‌شناختم. در اعلامیه ترحیم او قید شده بود شاهزاده ...، بعد از مداقه متوجه شدم با توجه به نام خانوادگی که دارند احتمالاً به یکی از شاهزادگان عصر ناصری دوره قاجار می‌رسند.

ترحیم متفاوت و خاصی گرفته بودند و نتوانستم در آن شرکت کنم ، تقریبا بی صدا و کم جمعیت.

تفسیری که از این اعلامیه ترحیم و رفتارهای سوگواری آن داشتم آن بود که گویی نشان، «از خاص بودن ما» میدهد. ما شاهزادگان، ما سید ها، ما خاص ها، و همه شما رعیت ها.

با خود در این گمانم این نام ها و پیشوند ها که از گذشتگان دور‌ یا نزدیک به ما رسیده و ما را حامل آن قصه کرده است احتمال رهزنی دارد. احتمال آنکه به این باور خاص بودگی برسی و در نتیجه تنها شوی. منزوی شوی نگاه از بالا به پایین داشته باشی، توجیه کننده رفتار نامطلوب شود( خرافه سید ها جوشی هستند) و ... در نتیجه تو را از رشد و شکوفایی از استعلایی شدن از رسیدن به فضیلت باز دارد

اگر قرار بر ریشه باشد ریشه همه ما بر روی درخت می‌زیست و هنوز امکان علمی آن هست که ژن های از اجداد نخستی ما( استرالوپیتکوس آفارِنسیس) که جد مشترک انسان و شامپانزه بود در ما نفس بکشد.

کارکرد این نوع پیشوند ها را هم از لحاظ علمی و تبارشناسی هم تاریخی و مدرنیته، پایان یافته می‌دانم.

پی نوشت: یکی از عملکردهای صدا و سیما و سیاست های این ده ساله اتاق فکر حاکمیت آن بوده که قاجاریه را نسبت به پهلوی در رتبه بالاتری قرار داده و به نوعی آن را تکریم می‌کند ( به واسطه سریالهای ساخته شده) چرا که نزدیکی بیشتری به این سلسله بخصوص از لحاظ ایده وجود دارد. از این رو بر عده ای این گمان حاصل شده که شاهزاده قاجاری بودن و آن را عیان کردن حسن محسوب میشود.

https://t.me/parrchenan