پوزش
در زیر تیغ هرم آفتاب با موتور به همراه برادر در خیابان هستیم که مسافر یک تاکسی بی هوا در را باز میکند و برادرم موتور را کنترل کرده و پخش زمین نشدیم و در کناره جدول خیابان اما متوقف میشویم.
خشمگین از این حرکت مسافر با حمله ای پرسشی میگویم: احمقی؟
و او همچنان ما را نگاه میکند. راننده میگوید من پشت چراغ توقف کرده بودم و مقصر خودتان هستید.
مکان میدان هفت تیر است و به او حالی میکنم که تو وسط چهار راه در حال پیاده کردن بودی و باید بعد از چراغ و محل خط عابر پیاده، مسافر سوار و خالی کنی که برادرم را هل میدهد و میگوید به ماشین آسیب زده اید. آفتاب شدید و گرمای این هفته اجازه عقلانی بودن نمیدهد و او را هل میدهم.
این هل و آن هل حساب زور آزمایی و رفتار نه انسانی و بیشتر حیوانی را به شرعت مشخص میکندو تماس فیزیکی مان قطع میشود و میگوید به پلیس زنگ میزنم. رفتارمان دوباره مدنی میشود و استقبال میکنم. موتور روشن نمیشد و مشغول آن بودیم. دقایقی بعد اشاره کرد که حضور پلیس نیاز نیست و برویم، خشم او به یک حساب و کتاب و محاسبه عقلانی تبدیل شد و تصمیم ختم ماجرا را گرفت.
موتور ما نیز درست شد و به سمت مقصد رفتیم، در راه تیشرت نویی خریده تا برادرم لباس پاره شده اش را که به آینه موتور گیر کرد و پاره شد را عوض کند.
شبا هنگام که به این حادثه می اندیشیدم از هل دادن راننده شرمگین شدم. رفتاری ناپسند بود و غیر شهروندی و غیر انسانی.
مهمترین دلیل برای آن به گمانم گرمای آفتاب بود که احازه عقلانی اندیشیدن و رفتار کردن را از من گرفت.
و شاید به همین دلیل مسافر نیز در ماشین بی کولر را در جای نامناسب گشود تا از اتاقک گرم ماشین رها شود.
این روزها در گرمای روزانه که هستم با خود زمزمه میکنم که اگر خشمی تو را فرا گرفت عامل تشدید کننده آن گرماست، این نکته را در نظر بگیر.
نتیجهگیری:
۱.به عنوان یک شهروند از عموم شهروندانی که این نوشتار را خوانده و از این رفتار و حادثه آگاه شدند پوزش میطلبم که رفتار درست را انجام ندادم
این موضوع را با سر افکندگی عمومی کردم تا نسبت به امکان های مشابه و این چنین رفتار درست را در آینده انجام دهم.
۲. مراقب گرمای تابستانی و اثر آن بر کنش و اندیشه و پندار و کلام خود باشیم
https://t.me/parrchenan