از رویا تا شروع سفر

از آمستردام تا سنگلج با دوچرخه

شرحی مختصر از این گزارش برنامه ها:

تا به حال به این خانه ( پدر دکتر حسابی)نرفته بودم و این گزارش برنامه بهانه ای شد جهت مشاهده این خانه. این خانه در نزدیکی کوچه کلیسا واقع شده است که این کوچه اولین مواجهه من با یک کلیسا بود. چرا که منزل پدر بزرگ مادرم آنجا بود و همیشه در کودکی خود حیران بودم که این کلیسا اینجا چه میکند؟

شاید در داستانی جدا آن را نوشتم.

گزارش پیرامون دو سفر بود

اولین ، گزارشِ فردی به نام تام بود که از آمستردام هلند شروع به رکابیدن کرده تا به ایران. جوانی بیست و هشت ساله که سفری چهار ماه را آغازیده است. از سفر تنها گفت و اینکه پیرامون گفتگویی با یک فرد در سفر آمریکا جنوبی جرقه این سفر در پندارش کلید خورده است. آنچه در گزارش او برایم جلب توجه می‌کرد، آن بود که ارتباط خانوادگی قوی ای، گویی بین او و والدینش حاکم است، از لحظه خداحافظی با مادر و پدر و مادربزرگ و خواهرش گفت و چند بار دیگر پای خانواده اش را به قصه سفرش باز کرد و این برای منی که حکومت این داستان را در پندارم شکل داده که غربیان چون ما خانواده دوست نیستند جالب بود. بخصوص که این روزها حاکمیت خانواده را به حجاب و خانواده گره زده است و بی حجابی را گرگِ خانواده !!! نشاندار کرده است. او حمایت خانواده اش را در سفر داشت و نشان از رشد سالم در محیط گرم خانوادگی داشت.

گزارش دوم را یک خانم معمولی ایرانی ارائه کرد.

معمولی یعنی واقعا معمولی

خانمی نسبتا تُپل، با یک دوچرخه کاملا معمولی، با یک گزارش آماتور و نه حرفه ای و عکس‌های سلفی و معمولی .

اما این معمولی بودن او بود که گزارشش را که آماتوری و نسبتا ضعیف بود را اتفاقا خاص و قوی !! می‌کرد.

اینکه زن های معمولی نیز می‌توانند تنها، به سفر بروند. سفری از جنس دوچرخه و روبرو شدن با حداکثر فضا و مکان و مردم با حداقلی از ثُبات.

گزارش سفری سه روزه و تنهای تنها در شمال را معمولی و نسبتا ضعیف ارایه کرد.

خوب چرا با این همه معمولی و حتی ضعیف، این برنامه را نقطه قوت داستان میدانم؟

چرا که به زن ایرانی، زن معمولی ایرانی بخصوص در این یکسال زن زندگی آزادی نشان داد که می‌تواند «تنها» به سفر رود.

این تنها سفر کردن آن هم با دوچرخه در هر دو گزارش نقطه مشترکشان بود.

اما نشان دادن زندگی، نشان دادن سفر به عنوان بخشی از زندگی در سبک زیست تنها برای امروز ایران بسیار بسیار مهم است.

چرا که خانواده و افراد بسیاری این سبک از زندگی را برگزیده اند اما به دلیل قواعد کهن و سنتی هنوز نتوانسته اند به سبک زندگی کامل خود دست یابند.

چرا که بسیاری از ماها معمولی هستیم.

این گزارش یک تابو شکنی بود از جهت این زنان معمولی تنها، شاید تپل، بدون ماهیچه های خیلی قوی، دوچرخه ای نه برند و... که بدنبال رسیدن به آزادی از ابعاد گوناگون و زاویه های پنهان این واژه هستند

به دست اندرکاران این انجمن تبریک می‌گویم که به کمک این برنامه به لایه های زیرین از واژه آزادی در اجتماع پرداخته بودند.

پی نوشت:

همیشه از حضور در برنامه ها و انجمن ها که در حوزه شهروندی است( و نه ایده و ارزش های مطلق طلبی) حس بسیار خوبی میگیرم

https://t.me/parrchenan