اجناس خریداری شده از بازار را بار وانت کردم و پیرمرد، آرام شروع به حرکت کرد، عجله ای نداشت، جایی از خیابان که هنوز خیلی از بازار دور نشده بودیم یک موتورسیکلت را که جلوی ما در حرکت بود نشانم داد و گفت: چی می مونه؟!

اشاره او به دختری بود که پشت راکب موتور سیکلت نشسته، شلوار تنگ و کوتاهی پوشیده بود که ساق های سفید پاهایش را در گرمای آفتاب بازار درخشان می‌کرد، گیسوانی سامورایی بسته و با این همه به کمر می‌رسید.

خنده ای زدم ، اما ادامه داد حالا صادقیه نرفته ای. دخترها ناف هایشان معلوم، گَل و گردن بیرون، آستین ها تا اینجا ( با اشاره دست نشانم داد که حلقه ای)، فقط یک پستون بند بستند!!

اینجای سخنش خنده ای زدم و پرسیدمش حاج آقا متولد چه سالی هستی ؟

۱۳۲۱

برای نوشتن این متن از دیروز در حال اندیشیدن و کلنجار هستم ، این که آیا حریمی و شرمی را خواهد درید؟ حتی اگر آری این لازم و مفید میتواند باشد؟

باری تصمیم به نوشتن گرفتم اما.

چه شد که سن پیرمرد را از او پرسیدم؟

چون او واژه ای را بیان کرد که در طول تقریباً سی چهل سال، از واژه ای عرفی و عمومی و معمولی به واسطه‌ی به گمانم ایده های حاکمان، به واژه ای شرمی ، پنهانی، مخفی تبدیل شد و اتفاقا همین کنش ها از قضا صفرا افزود. یعنی به جای آنکه این نوع اضافه شدن واژه های شرمی ( نمیدانم این نوع واژه ها را زبان شناسان چه می نامند) باعث مکارم اخلاق شود که برعکس از اخلاق کاربردی جامعه زوده شد.

اما در سن پیرمرد که اکنون نزدیک به هشتاد و دو سال بود واژه پستان، واژه ای عادی و ساری بود.

شاید هنوز این جملات برای خوانندگان در این درگاه نوشتاری و پرچنان عجیب باشد.

در زندگی شبانی و ایلاتی که تا همین صد سال پیش و قبل از تخت قاپو شدن ایلات توسط پهلوی اول اتفاق افتاد پستان و‌ شیر دوشیدن از پستا بز و گوسفند و اصطلاحات مرتبط با آن، لازمه هر روزه زبان بود. آن زمان که زنان شیر به شیر بچه می‌زاییدن، اتفاق عادی همین حضور همین واژه در زبان بود.

آن قدر این واژه در زبان عادی و جاری بود که ما در زبان فارسی میوه ای به نام سه پستان داریم و از همه مهمتر ما واژه ای به نام پستانک ( پوستونک) را هنوز به وفور استفاده میکنیم و ما در رده پستانداران هستیم!! اما در طول چند دهه‌، به واسطه شرم سازی در این واژه کم کم آن را حذف کرده و واژه ای غلط به نام سینه را که از لحاظ زبانی کل تنه بغیر شکم و دستها را شامل میشود مصطلح کردند.

اما حالا چرا من علی رغم یک شرم کلی که از نوشتن این مطلب داشتم، آن را در این جستار مرقوم کردم؛

به گمانم ما برای رسیدن به جامعه ای که از سال پیش فریادهایش به صدا در آمد و شعار زن زندگی آزادی نیازمند عرفی کردن واژه ها هستیم. واژه های عرفی شده کمک بیشتری در انتقال معانی میکند. هر چه واژه های شرمی که به گمانم در بستر پنهان زندگی بیشتر حضور دارند کمتر شده و به واژه های عرفی تبدیل شوند امکان بیشتر زبان و در نتیجه امکان بیشتر زندگی است، وقتی این واژه از حالت شرمی به حالت عرفی تبدیل شود دیگر معنایی برای احکام عجیب شرعی که با تیتر پوشاندن برجستگی‌ها بیان میشود نمی ماند.

متأسفانه برای این جستار هیچ پیوند علمی و منبع ندارم تنها و تنها گمانم است و فرضیه ای بدون هیچ پشتوانه از کتاب و فرضیه. بدنبال کتاب زن زبان از عبدالله غدامی رفتم اما آن را نیافتم، لذا چنانچه نقد و نظری بود لطفاً بفرمایید تا اگر این اندیشه و فرضیه خطا بود آن را اصلاح کنم.

https://t.me/parrchenan