کتابی به نام دولت مدرن و بحران قانون نوشته مرحوم فیرهی را از پیمان امانت گرفته و مطالعه میکنم و این جستار به تاسی از آن است. در مسیر قله دماوند هستیم. دماوند نسبت به سالهای گذشته حجم زیادتری از مشتاقان خود را دارد. چند زاویه نگاه به این موضوع هست: -شلوغی کوهستان و عدم انطباق با حسی از خلوتی و سکوت _ مشکلات زیست محیطی انبوه جمعیت در کوهستان و موارد دیگر اما زاویه دید من از نگاه مثبت به دماوند و شرایط کنونی اش است. صعود به دماوند نسبتا زمانی طولانی می‌طلبد و پیمایش زیادتری نسبت به دیگر قله های ایران دارد. در هنگام صعود هنگام مواجه شدن با دیگر کوهنوردانی که در مسیر بازگشت هستند معمولا خدا قوت یا درود و ابراز لطفی انسانی میشود اما من بلافاصله از گروه یا آدم ها می‌پرسیدم از کدام منطقه سرزمین به این نقطه آمده اند. خراسان، یزد، اصفهان ، قاینات و... اسامی بودند که پاسخ میگرفتم. یکی از همنوردانمان اظهار کرد به آنهایی که گفتند از سنندج آمده اند به به و آفرین بیشتری گفتی گویی از حضور آنها لذت بیشتری برده ای... ساعتها گام برداری به سمت بالا امکان و فرصت گفتگو را بیشتر می‌کرد. از گروه پرسیدم میخواهید دلیل این پرسش و این که از کدام منطقه جهت صعود دماوند آمده اند را بدانند؟ مشتاق بودند، پس بیان کردم: در مقالات شمس تبریزی، گفتاری بدین مضمون آمده است: اینکه از نظر او کعبه سنگ و گلی بیش نیست. و مومن در سجده کردن به آن نقطه در واقع بر دل مومن سجده میکند. در واقع آن نقطه محلی است که مومنین سوی دلها هم سجده می‌کنند ( متاسفانه نتوانستم اصل سخن را بیابم) اینکه از نظر انسانی اینگفتار چه جای سخن دراز دارد بماند در جای خود. اما دماوند به تاسی از گفتار شمس گویی چون نقطه ای خاص در سرزمین است که دل‌های کوه‌نوردان به سوی او می‌تپد. عزیمت میکند.دلهای کوهنوردان را در نقطه ای مشترک تجمیع میکند. اما منظور از دل چیست؟ اینکه در زمانه ای که ثانیه ها مهم اند، زمانها اندک، فست، شعاری جهانیست، مردمانی چند روز از زمان خود را صرف رسیدن به این نقطه میکنند، در زمانه عسرت اقتصادی هزینه مالی میکنند، از جسم و جان خود هزینه میکنند. چندین هفته برای آن تلاش می‌کنند، و مدت زمانی طولانی افکار خود را معطوف به آن میکنند اینها همه مرادم از دل در این نوشتار است. اینگونه میشود دماوند نقطه ای از سرزمین که دلهای ملت بر آن متمرکز میشود و ملت در آن دلهای هم را زیارت میکنند. شاید گفته شود که این فوکوس دل ها در حرم امام رضا یا مکان های زیارتی نیز اتفاق می افتد و اینجاست که به مقدمه ابتدایی نوشتار باز می‌گردم. مرحوم فیرهی در کتاب اشاره شده نشان داده که در ایران معاصر چه فرایند سخت و پیچیده ای مفهوم دولت و ملت پشت سرگذاشته است. در واقع نقطه عطف شدن دماوند و سرازیر شدن از اقصا نقاط سرزمین برای دیدار و صعود به آن از جنس مدرنیته و فرزند آن است که با مشهد و مکانهای زیارتی فرق بسیار دارد. نقطه عطف دماوند از جنس مدرنیته و مدنیتی امروزی است و ابر داستان سرزمینی پیرامون دماوند برای ملتی است فارغ از مذهب و قوم و رنگ و قبیله و دین. دماوند عنصری از برای ملت در سرزمینی که مرزهای مشخص دارد. جان کلام آنکه نقطه دل ها شدن دماوند میوه مدرنیته است و یکی از میخ های چادر ملتی که از انقلاب مشروطه تلاش شده آن ملت را شکل داده و ملت ایران بودن انسجام دهیم. راهی سخت و طولانی. شاید از این روست که هر گاه بر روی آن قرار گرفته ام چشم ترم میشکند چرا که نگاه دلهای ملتی به آن است. چرا که یکی از میخ های ملت سرزمین ماست شاید از این رو بود که لذت بیشتری بردم از کوهنوردان سنندجی که به صعود دماوند اقدام کرده بودند. این مفهوم «ملت ایران» که صد و سی سال نیز از آن نمی گذرد راه سختی را تا به اینجا طی کرده و متاسفانه امروزه با توجه به سیاست های بنیاد گرایانه مذهبی در حال تخریب است. فرزند ما حس کمتری به ملت و سرزمین پیدا کرده اند و شاید این پرسش که چرا ما مهاجرت نمی‌کنیم از زبان فرزندان در بسیاری از خانواده ها شنیده باشیم. باری پس از بارها صعود اما برای اول بار در قله دماوند سروچمانم را در آغوش گرفتم و چه لذتی بالاتر از آن که در این نقطه دلها ( دماوند)محبوبت را آغوش بگیری و چشم تَرم میشکند https://t.me/parrchenan