قسمت سوم
قسمت سوم:
قله را صعود کرده و سپس به چادرها بازگشته و شب خواب عمیقی کرده بودیم و صبح شاد و نهخسته سمت گوسفند سرا حرکت کرده و در نهایت منتظر پُر شدن لندوری شدیم که ما را به سمت پارکینگ ماشین هایمان میبردند. هر لندور گنجایش پنج نفر داشت و ما چهار نفر بودیم
نفر پنجم کوهنوردی ساروی شد که با هم ماشین شدیم و من او کنار دست راننده در جلو ماشین نشستیم.
در هر پیچ جاده که دماوند رُخ نشان میداد نگاه غضب آلودی بدان میکرد و وقتی متوجه شد همه تیم ما صعود کردند شروع به سخن کرد:
اینکه برای بار دوم اقدام به صعود دماوند کرده است و باز ناکام بود. او ارتفاع زده شده و بدنش علایم شدیدی نشان داده بود. خشمگین از این اتفاق حتی قصد کرده ابزار و لوازم کوهنوردی اش را آتش بزند و این رشته ورزشی را بدرود گوید.
ابر داستان دماوند برای او جسم و روح پیدا کرده و انسانواره شده و با آن حرف میزد. او را دوست داشت و اما از او بدش می آمد ، حقیقتا چون عاشقی ناکام، معشوقش را در هر پیچ جاده مینگریست. معشوقی که به رقیب وصال و کابین داده و او را در رنج و عذاب و محنت و سر درد و تهوع رها کرده بود با دیگران خنده کرده و به او دشنام داده بود.
کمی با هم بیشتر صحبت کردیم و عجیب به ما اعتماد کرد و قرار شد سال بعد به همراه ما صعود کند عروس دلبرش را.
توضیخ داد که باغی در ساری دارد و هر روز بر بلندای شیروانی انبار باغ میرود و نظاره گر آن عروس زیبا میشود و با آن حرف میزند. در نهایت شعری زیبا به زبان محلی در وصف دماوند که شاعر، آن را عروسی ماهچهره توصیف کرده بود برایمان خواند.
دماوند با توجه به هم قافیه شدنش با اسطوره و نسبت دادن کوه قاف اساطیری بدان، نماد مهمی از ملی و ملت سرزمین است.
جایی است که هنوز ضحاک در آن زندانی است. شاید چشمه های گوگرد چکاد آن هرم نفسهای ضحاک است هنوز؟
کوهی است یکتا و یگانه که از ورای ساری و استان گلستان تا قم و کاشان و نطنز و کرج اگر هوا یاری کند دیده میشود. و این یعنی نزدیک نیمی از جمعیت سرزمین، این ستون که ریشه مدرن ملی و ملت سرزمین است را میتوانند هر روز در درخشان آفتاب سرزمین مشاهده کنند.
اما این واژه ملی و ملت با همه تناور بودن این ریشه به گمانم در حال سست شدن است. گویی ارزیدنی دیگر نیست واژه ملی و ملت در سرزمینی که هوایش غبار آلود و تیره و آلوده شده، زاینده رودش مرده ریگ و دریاچههایش کویر برهوت است، سپهر سیاسی اش تُنُک و تنگ و بسیاری از شهروندانش دل نگران از زیستن بسان مجرم. در نتیجه نسل های فعلی و آینده آن تمایل به مهاجرت از این تگنا دارند و ملی و ملیت را همچون لباسی میبییند قابل تعویض.
اینک ارزیدنی است که واژه ملی و ملت را که در قاموس سرزمین و خاک گنجانده میشد را رها کرده و تنها در خیال و به کمک زبان فارسی اما در سرزمین و قاموسی دیگر در هر کجا غیر از این سرزمینْمادر ادامه دهند.
به گمانم هر روز که بنیادگرایان فوق مذهبی بر طبل ایده های خود میکوبند واژه ملی و ملت ضعیف و ضعیف تر گشته و چون این شود سم های مهلک و مرد افکن حتی خود اینان را تهدید خواهد کرد. در ضعف این واژه های ملی و ملت، قوم و زبان و مذهب و نژاد برجسته خواهد شد و آنگاه است که دیگر ستون و ریشه ای نیست که این تکه ها را در زیر چادر آن جمع کنند.
پایان
https://t.me/parrchenan