این متن مواجهه من با فیلم وال ( نهنگ) در بستر کتابی که به تازگی خواندم است:

خلاصه بسیار مختصر از فیلم:

این فیلم درباره مردی بسیار چاقی است که تقریباً تمام مدت زمان فیلم در یک خانه میگذرد.

در بازار نگاه کنجکاوم همیشه مردی را در آستانه شصت سالگی میدید که بسیار چاق است و توان خروج از بازار را بصورت پیاده ندارد. پس یک چرخی او را چون یک گونی، یک جنس خریداری شده چیزی چون شی ( و نه انسان) بر روی گاری چهار چرخ خود سوار کرده و تا بیرون بازار می‌برد.

این روزها میدانم دکان بسیار بزرگی در بازار دارد و اصطلاحاً از حاجی بازاری های مطرح صنف خود است. شاید سخت ترین کار برای او راه رفتن بر روی دو پای خود باشد، حتی برای اجابت مزاج.

فیلم پیرامون زیسته یک مرد بسیار چاق است. چاقی چون زندان، چون محبس ( خانه ای که ترک نمیشود)،یک انسان دائم شرمنده، شرمنده از زیسته خود، از کُنشی که در گذشته‌اش داشته است.

درباره تنهایی آدمی است که میخواهد دیگر آدم نباشد. دیگر نباشد و از سلاح غذا( مثل تفنگ، یا تیغ بر روی رگ) برای این نبود و فقدان استفاده میکند.

فیلم ارجاع بسیاری به رمان موبی دیک دارد. آن ناخدای عجیب و تنهایش، با مرگی سخت و بازماندگانی که مجبور به خوردن اجساد دیگر ملوانان میشوند( هنوزم نمیدانم چرا در این رمان ملوان و عارف مسلک ایرانی حضور دارد؟)

گویی ما آدم ها قسمتی از وجودمان به سمت نیستی هدایت‌گری می‌کند و این روزها لازم نیست ناخدای کشتی شکار نهنگ باشی، کافیست با خوردن خود نهنگ شوی. کافیست در انزوای حقیقی اما در جمع مجازی باشی، کافیست بدنت را جدی نگیری. دل نگران بدنت نباشی، بدنی که میتواند تولید اندیشه کند. یک معلم خوب باشد.

تنهایی، افسردگی، خوردن و خوردن گویی ارتباط معناداری با هم دارند و اینترنت بواسطه فضای مجازی به تو الغای حضور در جمع را بدهد.

این فیلم به من مخاطب نشان داد که:

۱. دل نگران بدنت باش، دچار اضافه وزن شدن گویی با عنصر روان و افسردگی و تنهایی ممکن است مرتبط باشد.

این بدن دوست داشتنی را گرامی بدار و اجازه نده که به نهنگ تبدیل شوی. این فیلم به تک تک ما نشان داد که میتوانیم سرنوشت آن مرد را داشته باشیم، حتی با بدن اکنون لاغر خود.

۲.در جمع های تنهاییِ مجازی نمان. جمع های مجازی را به حقیقی و دیداری واقعی تبدیل کن تا از دیدن هم لذت ببرید.( مثلا چند روز قبل دوست ندیده و دور از سرزمین خود را که در فضای مجازی با هم آشنا شدیم را دیدم و از حضور هم بسی لذت بردیم ). در حضور بیشتر انسان هستیم.

۳.بر عواطف و احساسات آنی و لحظه‌ای غلبه کن تا یک شرمندگی بزرگ را تا به آخر عمر یدک نکشی، شرمندگی که در این فیلم گوشت مند شده بود.

۴. بدنت را دوست بدار، این بدن دوست داشتنی را گرامی بدار و دلنگران گرم به گرم اش باش، دل نگران تندرستی اش باش، دل نگران روان اش باش( برعکس همه آموزهای زهدی و عرفانی و حتی دینی)

و در پایان کتاب راهنمای مقدماتی دویدن را که به تازگی خواندم را پیشنهاد میدهم که اگر اهل پیاده روی یا دویدن هستید یا تمایل بدان دارید آن را بخوانید. این کتاب برنامه پیشنهادی دارد که در طول سیزده هفته شما را از صفر مطلق به یک دونده یا پیاده‌رو مناسبی تبدیل میکند که از پیاده‌روی یا دویدن لذت ببرید و در نبود آن دچار فقدان شوید.

https://t.me/parrchenan