پرسه در شهر
در دهه چهل زندگی هستم و از بدو تولد در تهران ساکن بوده ام اما تا به حال گالری های متنوع تهران را ندیده بودم.
جمعه فرصتی پیش آمد که به بازدید گالری های هنری تهران برویم. گالری اُ، اییان دارای معماری خاص و چشم نوازی بودند و حضور جمعیت هنری که کمتر با این طبقه سر و کار داشته ام، مشاهدات و پندارم را به خوبی مشغول کرد.
بعضی کارهای ارائه شده برای من هیچ معنایی را باز تولید نکرد و با بعضی از آنها حتی بغضی مرا فراگرفت.
حُسن پاییز آن است که روز تمام نشده شب است. میتوانی چهار ساعت در شب، شبگردی کنی و در کوچه های خاص شهر کشّافی ، پرسه بزنی اما هنوز ساعت دو دانگ مانده به بیست و یک باشد.
این شبها و تعادل دما و خنکای تهران جان میدهد برای دیدن« آن دیگریِ جز من».
این شبها جان میدهد از پوسته بزرگ من، منزل من، خانه من، خانواده من، فامیل من بدرآیی و با دیگری جز من سر کنی. شبهای پاییزی یعنی با دیگری دمی به فنجان چای زدن.
این شرایط معمولاً تا بیست آبان در تهران فراهم است از دست ندهیم که عمرمان کوتاه تر از آن است که گمان داریم.
تجربه نو و بدیعی بود این پرسه زنی شبانه در گالری ها و کوچه ها و حالم را خوش کرد در گفتگو با دیگری بودم که گفتم: قبل تر ها از تهران خوشم نمیآمد حتی شاید بتوان گفت بدم میآمد ، کثیفی و شلوغی و ترافیک و بی عدالتی و بزرگی بی حد و حساب و... آن را این چنین در منظر چشمم قرار داده بود اما این روزها نه. چند سالی هست که دیگر اینگونه نمیبینمش، دلیلی که برای این تغییر در نگرش یافتم، به گمانم حضور یار در زندگی ام است. آن زمانها تنها بودم اما اکنون در حضور یارم و این فیلتر همه نگاهم را تغییر داده است. گویی زیستن با یار جهانم را بزرگتر کرده و همه پلشتی های شهر را میتوانم ببینم و اما از آن عبور کنم
تهران این روزها برایم مثبت است و مهمترین دلیل برایم آن است که برای همه این امکان را فراهم میکند که نان به سفره زندگی برند.
هر چند کم یا زیاد یا ناعادلانه. اما این صفت مثبتش را دوست دارم. با این صفت است که همه ما دیگری ها نانی در سفره زندگی داریم.
در پایان پرسه زنی هایمان امیر ترانه شبها تهران را گذاشت. ترانه ای که مادربزرگش آن را زمزمه میکرد
روزگار ما هم خواهد گذشت. برای خود خاطره سازی کنیم تا هستیم.
پی نوشت:
جویای کار( نان) برای یکی از فرزندان قدیم خود هستم با جای خواب متولد ۷۴
https://t.me/parrchenan