گزارش برنامه رکاب زنی در ساوجبلاغ در هوایی مَه گرفته و به راستی پاییزه و نَم دار از شهر هشتگرد قبل از برآمدن و رخ نشان دادن آفتاب رکابان شدیم. باغ های این روزهای تهران طلایی و حریق خزان زده اند و چه جایی بهتر از این منطقه. از هشتگرد تا بیابان های اختر آباد تقریباً صاف و فلت است و در یک مسیر سی کیلومتری تنها دویست متر اختلاف ارتفاع دارد. منطقه پر از باغ است و باغداران میوه ها را برچیده اند و حساسیت کمتری برای عبور از باغ ها و تماشای آن وجود دارد. بر این گمانم که از لحاظ تاریخی با توجه به اسامی ترکی که نام محلات را در برگرفته این منطقه از مراکز خاص ییلاق ایل قاجار بوده باشد. ضمن آنکه تمدن بشری تا شش هزار سال نیز در سه تپه معروف این منطقه شناسایی شده است. در یکی از منطقه ( قلعه آذری) معماری به نام معتمدی که سالها پیش مرده است سه ساختمان با الهام از زندان طراحی کرده و ساخته بود که به راستی عجیب بود. او چه می‌خواست بگوید ؟ و با مرگ بدون وارث خود قصه آن را برایم عجیب تر میکند. آیا این دنیا همان زندانی است که ما روزی از آن رخت بر خواهیم کرد؟ پاسخ من همین برداشت را داشت. زیستن در زندان تن، در زندان مکان و زمان و این یعنی زندگی و این یعنی زندان. البته که نگاهم را به نگاه مولوی نزدیک نمیکنم که در ابیات بسیاری به زندان اشاره دارد به عنوان مثال: این جهان زندان و ما زندانیان حفره‌کن زندان و خود را وا رهان بلکه آن معماری زندان برای من بخصوص در این فصل خزان که دیدمش برای من تداعی زندان تن، زندان زندگی در معنای عدم و پوچ چیزی چون نگاه خیام بود. این رنج زیستن، زیستن و دیدن درد دیگران ، درد انسان ها، کشتن، از برای زیستن از برای ماندن و... زیستن در این زندان و باختن. نتیجه گیری من با دیدن آن ساختمان با معماری زندان گون از جنس خیام است که زندگی کردن با همه وجود در همان دم زاده میشود. زیستن در دم با خوشی و صد البته حسرت که تنها با عنصری از فراموشی با تکیه بر آب زندگانی ( شراب) که مهمترین اثر آن فراموشی و سهل گیری است میسر می‌شود. بر شاخ امید اگر بری یافتمی هم رشته خویش را سری یافتمی تا چند ز تنگنای زندان وجود ای کاش سوی عدم دری یافتمی آری ما رکابان بودیم و تلاش داشتم از این همه خبر و هراس جنگ و کشته شدن، به کمک زیستن در لحظه و همان دم ، تماشای حریق خزان، ادرنالین و دوپامین ترشح شده در شیمی خون به واسطه فعالیت بدنی رکاب زدن، این زندان را لحظه ای فراموش کنم. شما را به دیدن عکسهایی از برنامه حریق خزان دعوت می‌کنم برنامه نزدیک به شصت کیلومتر رکاب زدن داشت و با استراحت ها و عکس گرفتن ها نزدیک به هفت ساعت و نیم مدت زمانش. با سپاس از آقای شمعدانی ( چه نام خانوادگی نکویی ) که سرپرست این برنامه بودند و باشگاه کوهنوردی تهران. https://t.me/parrchenan